بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
آشنایی با انجمن::
اخبار انجمن::
کمیته علمی::
نقد و بررسی سیاست ها ::
کارگروه اقتصاد دانش::
اخبار علمی::
کتابخانه مجازی::
عضویت ::
آلبوم تصاویر::
پیوندها::
ارتباط با ما ::
تسهیلات پایگاه::
پست الکترونیک::
پیام ویژه::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
آخرین مطالب بخش
:: دومین همایش ملی آموزش عالی «سرآمدی آموزش» در دانشگاه تهران برگزار شد
:: نظام نامه پیوست فناوری و توسعه توانمندی های داخلی در قراردادهای بین المللی و طرح های ملی ابلاغ شد
..
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
..
کتابحانه مجازی

AWT IMAGE

..
الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت

AWT IMAGE

..
ساخت اقتصاد دانش در ایران

AWT IMAGE

..

AWT IMAGE

  AWT IMAGE

 
:: جابجایی نخبگان: واقعیت‌ها و مثال‌های موفق ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۱/۹/۱۹ | 

  جابجایی نخبگان: واقعیت‌ها و مثال‌های موفق

  AWT IMAGEجلسه هم‌اندیشی خردادماه جمعیت توسعه علمی ایران که در روز چهارشنبه سی و یک خرداد ماه سال جاری برگزار شد، به بررسی موضوع « جابجایی نخبگان: واقعیت‌ها و مثال‌های موفق» اختصاص یافت. در این نشست دکتر محمد توکل، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران و معاون پژوهشی اسبق وزارت علوم و مدیر اسبق کمیسیون ملی یونسکو و عضو هیات مدیره جمعیت توسعه علمی ایران به سخنرانی پرداخت.

   وی با اشاره به این موضوع که این سخنرانی قبلاً در کنفرانس بین المللی در مالزی ارائه شده است گفت: در آن کنفرانس به حوزه آسیا پرداخته‌ام و بعدها مطالبی در مورد افریقا هم به آن اضافه کردم و در آخر بحث نیز یک تحلیل جامعه‌شناختی ارائه خواهم کرد.

  سخنران این نشست بحث خود را اینگونه آغاز کرد: احتمالاً شنیده‌اید که اصطلاح «فرار مغزها» یا brain drain ، برای اولین بار توسط royal society مطرح شد، حدود چهل یا پنجاه سال قبل و در آن ابتدا کاملاً بار منفی داشت. Drain به معنای خالی کردن و خشکاندن است و علت طرح آن، عکس العمل در مقابل جریانی بود که خوشایند محافل انگلیس نبود و منظور از آن مهاجرت نیروهای قوی‌تر فکری از اروپا به طور کلی و انگلیس بالاخص به طرف امریکای شمالی بوده است. منتها در این چهل پنجاه سال اصطلاح «فرار مغزها» به لحاظ بار معنایی و منفی آن نیز دستخوش تغییراتی شده است و از آن بار کاملاً منفی تا حدی تخلیه شده است و حتی بعضاَ بار مثبت نیز پیدا کرده است. امروزه گاهی در ادبیات موضوع تحت عنوان inflow و outflow ، push فاکتورهایی مثل مشکلات اقتصادی، فرهنگی، درآمد، رقابت، جایگاه پایین دانشگاه و مراکز تحقیقاتی، مشکلات سیاسی در کشورهای فرستند مطرح هستند و pull فاکتورهایی که معمولا در کشورهای مقصد هستند و عواملی از قبیل: وضع بهتر اقتصادی، آموزشی برای خانواده‌ها، ثبات و امنیت را شامل می‌شود. مخاطبین مهم جابجایی نخبگان و فرار مغزها سه گروه را شامل می‌شود: جوانها، اقشار حاشیه‌ای (به معنای قومی، نژادی، اقتصادی یا مذهبی) و افراد ناراضی. این سه گروهی هستند که بیشترین جابجایی در میان آنها اتفاق می‌افتد. مهمترین مساله هم برای کشورهای پذیرنده و هم برای کشورهای فرستنده در مورد فرار مغزها، میزان «سرمایه انسانی» است که تعیین کننده مثبت یا منفی بودن موضوع جابجایی نخبگان است. اگر یک کشور به لحاظ منابع انسانی، غنی و پرجمعیت باشد و لو اینکه در حال توسعه باشد، این جابجایی نخبگان یا فرار مغزها نمی‌تواند اثر چندان شدید منفی روی این جامعه داشته باشد و حتی می‌تواند جنبه مثبت هم داشته باشد. ولی اگر کشوری به لحاظ وسعت و عمق سرمایه انسانی در حد متوسط یا پایین باشد، در آن صورت فرار مغزها نکته منفی برای آن قلمداد می‌شود. در نتیجه در مورد فرار مغزها به طور کلی نمی‌توانیم قضاوت کنیم که جنبه مثبت دارد یا منفی.

  دکتر توکل به نتایج مهمی که در جابجایی نخبگان وجود دارد اشاره کرد و گفت: برای کشورهای فرستنده نتایج مثبت آن حواله درآمد به کشور فرستنده است ونمونه بارز آن هندی ها هستند. بخشی از درآمد سالانه هند و بخش قابل توجهی از GNP هند از پول‌هایی است که هندی‌های خارج از هند، برای خانواده‌های خود می‌فرستند. ایرانی‌هایی که سال‌های اخیر به ژاپن می‌رفتند، می‌گفتند که می‌توانند ظرف یک یا دو سال آپارتمان صد متری، با توجه به سطح تخصصی خود در تهران یا شهرستان‌ها بخرند. این عملاً همان کاری است که هندی‌ها طی چند دهه انجام داده‌اند. در نتیجه جنبه‌های مثبت برای کشورهای فرستنده، برگشت مواجب، انتقال دانش، روابط تجاری با خارج، ارزش‌ها و تحصیلات خارجی برای خانواده‌ها ( شخصی که می‌رود عملاً دانش او ارتقا پیدا می‌کند) و افزایش توانمندی‌های سرمایه انسانی است. همچنین نکته مهمی که تا دهه‌های اخیر در مورد فرار مغزها به آن توجه نمی‌شده است، این است که برخلاف آن نگاه منفی‌ایی که در مورد اثرات منفی جابجایی نخبگان وجود داشته است، در میان خانواده‌هایی که اعضا آنها به عنوان نخبگان مهاجرت می‌کنند، یک رقابت پنهان بین جوانان بوجود می‌آید که دانش، تجربه و توانمندی خود را آنقدر ارتقا دهند که بتوانند مهاجرت کنند. حالا یک بخشی مهاجرت می‌کنند و بخش عمده‌ایی نمی‌توانند مهاجرت کنند و عملاً سرمایه انسانی ارتقا یافته در خدمت توسعه کشور قرار می‌گیرد و این نکته بسیار ظریفی است. اخیراً چند مطالعه خیلی خوب در چین انجام گرفته است که این نکته را تایید می‌کند که در هر شهر و محله‌ای تعدادی آدم برجسته می‌روند و به اصطلاح در غرب خوشبخت می‌شوند، و این امر منجر به شکل‌گیری رقابت پوشیده‌ای (یا تا حدی آشکار) برای کسب دانش و توانمندی بیشتر در میان سایرین می‌شود و نهایتاً کشور از آن منتفع می‌شود.

  جنبه‌های منفی برای کشورهای فرستنده این است که بخشی از نیروی فکری خود را از دست می‌دهند. تعداد حرفه‌ای‌ها و نیروی کارآزموده با تقلیل مواجه می‌شود به خصوص برای کشورهای متوسط و پایینی که به اندازه کافی جمعیت ندارند. هند آنقدر فارغ التحصیل و انسان تحصیل کرده دارد که به این سادگی با جابجایی نخبگان دچار مشکل نمی‌شود. در مورد چین هم همین طور است ولی کشورهای آفریقایی این کمبود را احساس می‌کنند و اینهایی که می‌روند با این که نخبگان فکری هستند اما سرمایه اقتصادی هم دارند و در نتیجه سرمایه اقتصادی را هم پایین می‌آورند. یا مثلاً کشورهایی که بر مدار مالیات اداره می‌شوند، درآمدهای مالیاتی آنها کم می‌شود.

  جنبه‌های مثبت جابجایی نخبگان برای کشورهای پذیرنده عبارتند از: اینکه عملاً مهارت فشرده‌تر می‌شود ولی آمدن خارجی‌هایی که نوعاً در حوزه تخصصی خود انسانهای برجسته‌ایی هستند باعث می‌شود که میزان حجم سرمایه‌ انسانی و حجم نیروی ماهر فشرده‌تر و سنگین‌تر شود. حتماً شنیده‌اید که چند سال پیش آلمان اعلام کرد که دویست هزار کارت آبی (معادل کارت سبزآمریکا) می‌دهد نه تنها برای اساتید و فارغ التحصیل های فوق لیسانس و دکترا بلکه تکنسین‌ها و کسانی که درجه فوق دیپلم در IT دارند. چون کمبود این افراد در آن کشور احساس می‌شد. در نتیجه چنین جابجائی کمبود نیروی کار را برطرف می‌کند و متوسط سطح مهارت را افزایش می‌دهد و توجیه اقتصادی دارد، بخصوص زمانی که یک هندی یا چینی با یک توانمندی‌ بالا می‌آید و حاضر است خیلی کمتر از یک انگلیسی یا یک آمریکایی حقوق دریافت کند و در نتیجه می‌تواند روی پایین آوردن حقوق و مزایا و عملاً منافع اقتصادی برای شرکت‌ها و سرمایه‌داران نقش مثبتی برای گروه‌های حاکم در اقتصاد داشته باشد. برای این که یک نگاهی آماری به سطح فرار مغزها در دنیا داشته باشیم، نمونه‌ایی ارائه می‌دهیم. برآورد شده است که 1.5 میلیون آدم متخصص از کشورهای در حال توسعه، در کشورهای صنعتی سکونت دارند و البته جابجایی‌های دیگری مثلاً از کشورهای متوسط به کشورهای صنعتی یا حتی از یک کشور صنعتی به کشور صنعتی دیگر انجام شده و می‌شود، اضافه بر این رقم است. اعداد و ارقام کشورهای صنعتی OECD نشان می‌دهد که در دهه 90 تا 2000، 50 درصد از این نوع مهاجرت‌ها افزایش پیدا کرده است و نکته فاجعه آور این است که Skilled manpower ، 2.5 برابر unskilled در این کشورهاست. با این که آنها کارگر یدی هم احتیاج دارند و خیلی از کارها را (مثلاً کارهای ساختمانی که پست قلمداد می‌شود) در فرانسه، ترک‌ها و پرتقالی‌ها انجام می‌دادند و می‌دهند. یک میلیون آدم متخصص از عقب افتاده‌ترین کشورهای دنیا، در کشورهای توسعه یافته در سال 2004 کار می‌کردند و جالبتر آنکه بیش از 50 درصد فارغ التحصیلان دانشگاهی‌ 5 تا از عقب افتاده‌ترین کشورهای دنیا در خارج زندگی می‌کنند. این کشورها بیشترین نیاز به فارغ التحصیلان خود را دارند اما بیش از نصف آنها در کشورهای توسعه یافته زندگی میکنند. یک سوم نیروی متخصص 7 تا از این گروه کشورها، در کشورهای پیشرفته زندگی می‌کنند. از اوایل دهه 90 حدود 900 هزار آدم حرفه‌ای ماهر و متخصص به خصوص در حوزه فناوری اطلاعات از هند، چین، روسیه و برخی از کشورهای دیگر OECD فقط به امریکا مهاجرت کرده‌اند. در مورد ایران جدول زیر مهاجرت نیروی متخصص ایرانی را به چند کشور برجسته در دهه های 60 تا 90، 2000 و 2005 نشان می‌دهد.

 

  2001-2005

  1991-2000

  1981-1990

  1971-1980

  1961-1970

  55,098

  112,597

  154,857

  46,152

  10,291

  USA

  6,024**

  24,131

  67,022

  14,173

  7,298*

  Germany

  25,350**

  41,329

  20,700

  3,455

  620

  Canada

  6,086

  16,804

  38,167

  3,249

  384

  Sweden ***

  8,640

  12,665

  ---

  ---

  ---

  UK

 

  در دو مورد آخر یعنی دهه 90 و 2000، صد و دوازده هزار ایرانی نخبه فقط به امریکا در یک سال مهاجرت کرده اند و در پنج سال بین 2000 تا 2005، 55 هزار نفر به امریکا رفته‌اند. نرخ مهاجرت در دهه های 80 تا 90 بسیار بالاست.

  در سال 2006 گزارشی را IMF منتشر کرد که طبق آن بین 91 کشور در حال توسعه ایران مقام اول را در فرار مغزها دارد. در یک سال 150 تا 180 هزار ایرانی تحصیل کرده کشور را ترک کرده‌اند و در سال 99 ایرانی‌ها مقام اول را برای مهاجرت به امریکا داشتند. متاسفانه ما آمار و ارقامی دقیق مربوط به فرار نخبگان در ایران نداشته و نداریم. آمارهای سایر کشورها نشان می‌دهد که کسانی که ایران را ترک کرده‌اند، اکثراً فارغ التحصیل و یا اساتید دانشگاه و حرفه‌ای‌ها هستند و اکثر المپیادی‌ها نیز کشور را ترک می‌کنند و برنمی‌گردند. از هر 5 المپیادی، 4 نفر رفته و بازنگشته‌اند. تقریباً در همه کشورهای در حال توسعه نخبگانی که رفته و برنمی‌گردند بین سه چهارم و چهار پنجم و آنهایی که برگشته‌اند بین یک چهارم، و یک پنجم بین کشورهای مختلف نوسان می‌کند. در سال‌های اخیر وزارت علوم برآورد کرده بود که هزینه جابجایی نخبگان و فرار مغزها سالیانه 38 بیلیون دلار است و آن وقتی که این گزارش منتشر شد این رقم مساوی با درآمد نفت بود. یعنی درآمد نفت ایران مساوی با خسارت ناشی از فرار مغزها بود.

  در ادامه آمار مربوط به چند کشور دیگر آسیایی و آفریقایی را برای مثال ارائه می‌کنم. در سال 2006 در ارتباط با فیلیپین، هشت میلیون فیلیپینی در خارج از آن کشور کار می‌کردند و فرق فیلیپین با ایران این است که در سطح تخصصی مهاجرین، جمعیت نسبتاً زیادی دارد که در اثر مهاجرت، خلا چندانی در آن ایجاد نمی‌شود. درست است که کسانی که می‌روند نیمه حرفه‌ای‌ها بخش قابل توجهی از آنها هستند ولی highly skilled نیستند که مهاجرت می‌کنند. درصد قابل توجهی از آنها مستخدمین خانه‌ها و پرستاران بچه‌ها هستند که به کشورهای حاشیه‌ایی خلیج فارس مهاجرت می‌کنند و همین مقدار semi skilled که از آن کشور می‌روند برای آنها زنگ خطری بوده است و برآورد شده است که صد هزار پرستار بین 94 تا 2006 از فیلیپین رفته اند و مقامات بهداشتی فلیپینی احساس خطر کرده اند. بخش قابل توجهی از پرستارهایی که در کشورهای اروپای غربی و انگلیس خدمت می‌کنند فیلیپینی هستند.

  در مورد پاکستان وضع نظیر فلیپین است و بخش عظیمی از نیروی کار مقیم خارج از پاکستان، لایه‌های پایین و حتی unskilled هستند. برآورد می‌شود که سی درصد از صد هزار دانشجوی پاکستانی که در خارج از پاکستان زندگی می‌کند، به آن کشور بازنمی‌گردند و واضح است که چون زبان انگلیسی می‌دانند در کشورهایی که درس می‌خوانند بعد از پایان تحصیلات می‌توانند به راحتی جذب شوند و کارهای صنعتی، حرفه‌ایی و دانشگاهی می‌گیرند.

  کشوری که انتظار نمی‌رفت فرار مغزها در آن اتفاق بیفتد مالزی است. این کشور جز آن دسته از کشورهایی بود که نرخ برگشت دانشجوی خارجی آن روی هم رفته بالا بود. منتها بعد از مهاتیر محمد علی‌رغم این که حکومت چند سال در دست حزب مهاتیر محمد بود اما آنقدر بد رفتار کرده بود که مالزی یکی از کشورهای شاخص در بحث فرار مغزها شده بود و این آمار مربوط به آن دوره است. بعد از عوض شدن آن نخست وزیر، و انتخاب نخست وزیر فعلی در حدود سه سال پیش و با مشاوره‌ای که شخص مهاتیر محمد به حکومت می‌دهد شرایط تا حدی اصلاح شده است و از جمله این امر منجر به کنترل فرار مغزها شده است ولی در سال‌های ذکر شده صد و چهل هزار مهاجر تحصیل کرده فقط در یک‌سال از مالزی رفته‌اند. بین 2008 تا 2009 بیش از 305 هزار نیروی نخبه از مالزی رفته‌اند و مشکل آنجا هم فقط درآمد و حقوق نیست (البته حقوق اساتید در آن کشور پایین است) بلکه جرم و جنایت، مساله دستگاه قضاوت، حقوق انسانی، حقوق بشر و سیستم آموزشی پارامترهایی بوده است که باعث ترک مالزی توسط این افراد شده است. بسیاری از تحصیل کرده‌های مالزی به عنوان station اول به سنگاپور می‌رفتند که شرایط پرداختی، علمی و اجتماعی و فرهنگی بهتری داشت و بعد به کشورهای توسعه یافته.

  کشور استثنایی دیگری که انتظار نمی‌رفت با فرار مغزها مواجه شود نیوزیلند است. مهاجرت از نیوزیلند به کشورهای اروپایی زیاد بوده است و اولین station آن هم استرالیا بوده است. اینجا هم حدود سی درصد با مدارج عالی از نیوزلیند مهاجرت کردند (سالی 30 هزار نفر) که با جمعیت کم نیوزیلند رقم قابل توجهی است.

  در مورد فرارمغزها وضعیت افریقا بسیار بدتر از آسیا است، چرا که یک سوم سرمایه انسانی خود را از دست داده است و کماکان از دست می‌دهد. حدود 20 هزار پزشک، استاد دانشگاه، مهندس و حرفه‌ای‌های دیگر از سال 90 تا به حال کشورهای خود در افریقا را ترک کرده‌اند و برآورد می‌شود که حدود سیصد هزار افریقایی با مهارت عالی در خارج از کشورشان زندگی می‌کنند که سی هزار نفر آنها مدرک PhD دارند. در مقابل افریقا سالی 4 میلیارد دلار صرف حدود صد هزار کارشناسی می‌کند که برای پر کردن خلا این افراد به افریقا آمده‌اند و در آنجا کار می‌کنند و اتفاقاً این صد هزار نفر اساتید سطح بالا نیستند بلکه بیشتر آنها در قالب technical assistance هستند. بر اساس برخی از برآوردها، کل قاره افریقا بیست هزار دانشمند دارد و سهم آن در تولید علم جهانی 0.3 درصد است این درحالی است که در گذشته این رقم 0.5 درصد بوده است که افت آن هم نتیجه فرار مغزها است.

  دکتر توکل در ادامه این بحث به چند کشور برتر به مفهوم منفی آن در افریقا اشاره کرد و ادامه داد: یکی از این کشورها اتیوپی است که بزرگترین مشکل را در فرار مغزها در کل افریقا دارد. پزشکان اتوپیایی که فقط در یک شهر امریکا، یعنی شیکاگو، هستند از کل پزشکانی که در اتیوپی هستند بیشتر است و 75 درصد حرفه‌ای‌های ماهر در ده بیست سال گذشته این کشور را ترک کرده‌اند. در کنیا نیز وضع همین طور است و اغلب کسانی که به خارج می‌روند هرگز بازنمی‌گردند. در سال 2002 فقط در حوزه پزشکی کل کشور کنیا که 28 میلیون جمعیت دارد، ششصد پزشک و هفتاد دندانپزشک خدمت می‌کردند و مابقی آنجا را ترک کرده بودند. بین 500 هزار تا 1.8 میلیون کنیایی در خارج کار می‌کنند. در نیجریه که دومین کشور غنی قاره افریقا بعد از کشور افریقای جنوبی است و آمار افراد تحصیل کرده آن بالا است و روی هم رفته کشور باثباتی بوده است، در سال‌های جنگ بین یازده تا هفده میلیون نیجریه‌ایی این کشور را ترک کرده‌اند و جمعاً حدود دو میلیون نیجریه‌ایی تنها در آمریکا زندگی می‌کنند که از این تعداد بیست هزار دکتر و ده هزار استاد دانشگاه هستند. یعنی در امریکا یکی از کشورهایی که ranking بالا از پزشکان خارجی دارد، نیجریه است. در افریقای جنوبی بعد از سقوط حکومت آپارتاید به خصوص مهاجرت نیروها بیشتر شده است و تخمین زده می‌شود که صد هزار کارگر ماهر آن کشور را ترک کرده‌اند و 70 درصد نیروهای ماهر گفته‌اند که می‌خواهند کشور را ترک کنند. یعنی علاقه‌مندی به ماندن پایین است و سالی 1.4 میلیارد دلار در نتیجه فرار مغزها خسارت وارد می‌شود.

  دکتر توکل با اشاره به طرف دیگر بحث جابجایی نخبگان خاطر نشان کرد: این یک طرف قضیه است و آن قسمت که مربوط به نگاه اروپا و کشورهای پیشرفته‌تر است برداشت‌ها این است که نیروهای نخبه از روی ناچاری می‌روند در صورتی که پشت پرده و به صورت پنهانی در دو یا سه دهه اخیر جنگ کشورهای اروپایی شمالی برای جذب نیروهای نخبه بوده است. تحلیل‌های زیادی توسط کارشناسان توسعه اقتصادی در غرب ارائه شده و در قالب بحث‌های کارشناسی و حتی مقالات وجود دارد که آینده مبارزه و رقابت بین سازمان‌ها و شرکت‌ها در غرب مبارزه و رقابت برای نخبگان و مغزهای مستعد است و برآورد هم این است که در دنیا کمبود نیروهای نخبه و برجسته وجود دارد.

  این بحث‌ها به صورت فشرده و شفاف توسط مکنزی در قالب کتابی در سال 1998 با عنوان The war of talent به چاپ رسیده است. وی می‌گوید: در آینده شرکتی و سازمانی برنده خواهد بود که بتواند خود را طوری سازماندهی کند که بیشترین talent را جذب کند و در نتیجه این رقابت علی‌رغم این که می‌گویند سیاست‌های مهار کردن مهاجرت در کشورهای اروپایی و امریکا در حال گسترش است اما روی دیگر سکه و همزمان با آن سیاست‌های جذب نیروهای نخبه سطح بالا و رقابت شدید بین کشورها، سازمان‌ها و شرکت‌های بزرگ است.

  در صحبتهایم به این واقعه اشاره کردم که در سی چهل سال گذشته فرار نخبگان از شرق به غرب بوده اما در بیست سال گذشته فرایند قوی‌ای در حال شکل گیری است که از حالت موارد استثنائی بیرون آمده و به صورت یک جریان ظاهر شده است و آن چیزی است که «جریان معکوس جابجایی نخبگان و فرار مغزها» از غرب به شرق نام گرفته است. در واقع جریان برگشت به کشورهای فرستنده و مبدا در سال‌های اخیر قابل توجه است و بخشی از آن به رکود وضعیت اقتصادی کشورهای غربی برمی‌گردد ولی بخشی از آن هم نتیجه سیاست‌های سنجیده و عاقلانه‌ای است که در برخی کشورهای در حال توسعه اتفاق افتاده است. کشور پیشرو و کلاسیک در این وضعیت، کره جنوبی بوده است و البته سه کشور دیگر با اختلاف زمانی روی دست کرده جنوبی زده‌اند که عبارتند از: چین، هند، ترکیه.

  چین، چند جزیره صنعتی-تجاری نه به مفهوم جغرافیایی بلکه به معنای قوانین و مقررات و سازمان و ... با متدهای شبه سرمایه‌داری در دل نظام سیاسی-اقتصادی مارکسیستی بوجود آورده که محل‌های جذب نیروهای نخبه مقیم اروپا و امریکا شده‌اند و حتی همراه خود سرمایه اقتصادی امریکایی و اروپایی را نیز آورده‌اند و در نتیجه مهارت و سرمایه را یکجا جمع کرده‌اند و بخشی از توفیقات صنعتی و صادراتی چین مرهون این شهرک‌ها است.

  شهر بنگلور هند، مشهور به شهر IT این کشور، چهل هزار نفر در یکسال مهاجر برگشتی داشته است. این افرادی که برگشته‌اند تنها به خاطر تعلقات ملی به وطن بازنگشته‌اند و با حقوق و مزایای هند قدیم نیز کار نمی‌کنند بلکه بهبود شرایط تکنیکی و اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و ... برای این مهاجرین که مغزهای برگشته‌اند، باعث موفقیت دولت هند در برگرداندن این دسته از مهاجران هندی بوده است.

  ترکیه در گذشته از کشورهای مهاجر فرست بوده است و بخش قابل توجهی از نیروی کار semi skilled و unskilled خیلی از کشورهای اروپایی به خصوص آلمان (از جنگ جهانی دوم به بعد) ترک‌ها بوده‌اند. برنامه‌ریزی‌هایی که دولت‌های اخیر این کشور و بویژه دولت جدید آن در سال‌های اخیر داشته، موجب شده است که تعداد مهاجران به ترکیه، بیشتر از تعداد کسانی که از ترکیه به غرب مهاجرت می‌کنند، شود و این نکته بسیار مهم و حائز اهمیتی است. در عین حال ترکیه سعی کرده است که از مهاجرانی که می‌فرستند نیز استفاده کند- یعنی عملاً کسانی که می‌روند رابطه خود را با ترکیه حفظ کنند و رفت و آمد داشته باشند، انتقال دانش فنی و ارسال پول و حتی اعمال نفوذ سیاسی اتفاق بیفتد. مثلاً موارد جالبی وجود دارد از ترک‌هایی که به هلند و آلمان رفته‌اند که ایفاگر نقش خیلی برجسته در دستگاه‌های سیاسی و اجرایی شده‌اند و در فشار آوردن به کشورهای اروپایی برای ورود ترکیه به تشکل‌های اروپایی ذی‌نفوذ بوده‌اند. آنها پل ارتباطی دانشی، تکنیکی، تجاری و سرمایه‌ای و حتی سیاسی شده‌اند. آنهایی که به ترکیه مهاجرت می‌کنند عموماً از کشورهای همجوار ترکیه نظیر ایران، کشورهای عربی، کشورهای اروپای شرقی و کشورهای جدیداَ مستقل شده پس از فروپاشی شوروی سابق هستند و کسانی‌اند که یا برای بلند مدت و یا برای چند سالی به عنوان station اول به ترکیه مهاجرت کرده‌اند و اکثر آنها نیروهای ماهر و نیمه ماهری هستند که اقتصاد در حال رشد ترکیه به آنها احتیاج داشته است. حاصل آن بالانس منفی مهاجرت است. دولت ترکیه از هر دو گروه استفاده کرده است. آنهایی که مهاجرت کردند وسیله‌ایی برای بسط نفوذ اقتصادی و سیاسی دولت ترکیه در کشورها ‌شدند. اکثر کشورهای آسیای میانه ترک زبان هستند یا زبان آنها ریشه‌های ترکی دارد و دولت ترکیه بورس‌های کلان به آنها داده است و تمهیدات لازم برای تاسیس موسسات بزرگ آموزشی و فنی، شرکت‌های بزرگ تجاری با بهره‌وری بالا و با کار خوب اقتصادی در آنجا فراهم کرده است. شرکت‌های ترک، کالا و خدمات خوب و مرغوب ارائه می‌دهند و سیاست آنها ایجاد خوشنامی و اعتمادسازی است. حتی قبل از دولت اردوغان که نخست وزیر مذهبی است، کابینه‌های قبلی سکولار ترکیه، زیباترین مساجد و موسسات مذهبی را در کشورهای آسیای میانه (عشق آباد، تاشکند، آستانه و ...) ساخته‌اند و تعداد زیادی دانشگاه‌های خوب در این کشورها راه‌اندازی کرده‌اند در شرایطی که در این کشورها فقط دانشگاه‌های ضعیف باقی مانده از شوروی سابق فعالیت می‌کردند، ترکیه نظام آموزشی آنها را بازسازی کرده است. به عنوان تایید بالانس مثبت مهاجرت به ترکیه باید ذکر کنیم که در سال 2009، 25.5 میلیون خارجی به ترکیه وارد شده‌اند و این عدد دو برابر تعدادی است که در سال 2000 به آنجا آمده‌اند و یازده برابر سال 1990 است. توریسم ترکیه بیش از نفت ما در آن سال درآمد داشت. دو سال پیش صادرات تریکوی ترکیه به اروپا به تنهایی 20 میلیارد دلار بود و این امر نشان دهنده برنامه‌ریزی موفق و سنجیده‌ای است که این کشور در پیش گرفته است و به خاطر مجاورت و شباهت‌های بسیار با ما به عنوان یک مثال مثبت و موفق در برگشت نیروهای نخبه و ماهر از آن یاد کردم. مهاجران ترک زیادی از کشورهای اروپایی و آلمان به ترکیه برمی‌گردند و کسانی که می‌روند، ضریب اطمینان بیشتری برای برگشت آنها وجود دارد و یک مطالعه خیلی خوب دانشگاهی در این زمینه انجام شده است که نشان میدهد: 36 درصد اساتید جوان دانشگاه‌های آلمان که ریشه ترک دارند گفته‌اند که آینده ما در آلمان نیست بلکه در ترکیه است و این بسیار مهم است.

  ترکیه این توفیقات را داشته است علی‌رغم اینکه به لحاظ اختلافات طبقاتی، ضریب جینی، تفاوت سطح رفاهی و اختلاف فاحش درآمدی هنوز جز بیست کشوری است که در این موارد بدترین وضعیت را دارد. این کشور با وجود این جنبه‌های منفی و علیرغم کاستی‌هایی که دانشگاه‌های آن همچنان در زمینه تکنیک دارند، جامعه علمی آنها رقابتی نیست، درآمد اساتیدش هنوز به اندازه غرب نیست، مشکلات فرهنگی دارند، خانواده‌های مدیران صنعتی و تجاری و اساتید فکر میکنند که بچه های‌شان شرایط خوبی برای تحصیل و معاش ندارند و ... باوجود این همه مسائل، کشور موفقی در مهاجرت معکوس نخبگان بوده است و با برنامه‌ریزی‌هایی که وجود دارد ترکیه در حال رفع بسیاری از این مشکلات است.

  در آخر بحثم یک تحلیل جامعه‌شناختی روی تغییرات فرار مغزها و جابجایی معکوس ارائه می‌کنم. نباید تحلیل و راه‌حل منحصراَ در یک سطح باقی بماند. سه سطح در فرار مغزها و جذب مجدد مغزها قابل تفکیک است. یک سری پارامترها است که در سطح میکرو و فردی است: مثل حرمت انسانی، درآمد، رقابت دانشگاهی، امنیت فرزندان که همان طور که اشاره کردم pull و push فاکتورهای به این قضیه توجه دارند و بیشترین مقالاتی که در حوزه فرار مغزهاست روی این سطح میکرو تمرکز کرده است. منتها این همه‌ی قضیه نیست. یک سطح میانی یا مزو هم وجود دارد و این سطح عملاً سطح نهادی است: یعنی تشکل‌های علمی، اجتماع علمی، ارتباطات بین دانشگاهیان، صداقت علمی، پاداش‌ها و ارج‌گذاری جامعه علمی را شامل می‌شود و به طور کلی نهاد آموزش عالی و نهاد علمی را در برمی‌گیرد. سطح سوم ماکرو و کلان و سطح ساختارهای سیاسی، فرهنگی، قدرت و روابط بین المللی است. اگر بخواهد وضعیت فرار مغزها بهبود یابد اولاً فقط در حد صحبت (که علم خیلی مهم است و عالم جایگاه والایی دارد) به تنهایی چاره ساز نیست بلکه باید در سطح فردی و نهادی و ساختاری اصلاحاتی انجام داد.

  چین کمونیست گفته است که حرمت حزب کمونیست را در سطح کلان نگه دارید و برای بقیه مسائل عقلای قوم تدبیر کنند و در سطح نهادی به دانشگاه‌ها پر و بال داده است و درست با همان اسلوب‌های عقلایی و منطقی کار می‌کنند. مسائل و مشکلات در سه سطح فردی، نهادی و ساختاری وجود دارد و اگر بخواهیم فرار مغزها را معکوس کنیم، باید راه حل‌های ما هم در این سه سطح باشد و گرنه در حد نصیحت باقی می‌ماند و تغییری صورت نمی‌گیرد.

  این نشست با پرسش و پاسخ میان حضار در ساعت 18:30 پایان یافت.

  پایان

 

  * برای مشاهده عکسهای این نشست اینجا را کلیک کنید.

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


کد امنیتی را در کادر بنویسید >
::
دفعات مشاهده: 2736 بار   |   دفعات چاپ: 991 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 189 بار   |   0 نظر
جمعیت توسعه علمی ایران Iranian Association for Scientific Development
Persian site map - English site map - Created in 0.12 seconds with 51 queries by YEKTAWEB 3705