با سلام   
جمعیت توسعه علمی ایران در حال بروز رسانی سایت و اطلاعات پایگاه می باشد 
در این راستا از همه اساتید و داتش اموختگان عرصه های علمی همچنین دانش پژوهان دعوت به همکاری و تمدید عضویت مینمایم .
:: ::
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
آشنایی با انجمن::
اخبار انجمن::
کمیته علمی::
نقد و بررسی سیاست ها ::
اخبار علمی::
کتابخانه مجازی::
عضویت ::
آلبوم تصاویر::
پیوندها::
تسهیلات پایگاه::
ارتباط با ما ::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
آخرین مطالب بخش
:: تکلیف سوابق تحصیلی در کنکور ۹۸ مشخص شد؛ ۲۰ درصد قطعی و ۱۰ درصد مثبت
:: طراحی و اجرای "سیتا_سامانه یکپارچه سازی و توسعه کسب و کار ایران"
..

AWT IMAGE

  AWT IMAGE

 
:: آسیب‌های آزمون دکترای متمرکز ::

  آسیب‌های آزمون دکترای متمرکز

  جلسه هم‌اندیشی تیرماه جمعیت توسعه علمی ایران که در روز چهارشنبه 15 تیرماه سال نود برگزار شد، به بررسی آسیب‌های آزمون دکترای متمرکز اختصاص یافت. در این نشست که با مدیریت دکتر جعفر توفیقی،‌ رئیس جمعیت توسعه علمی ایران برگزار شد، جمعی از صاحبنظران این حوزه شرکت داشتند.

  در ابتدای این جلسه دکتر توفیقی با بیان این نقد که در حال حاضر به سمت نوعی تمرکز گرایی شدید در حال حرکت هستیم و سیاست‌هایی که اتخاذ می‌شود مثل؛ گزینش متمرکز هیئت علمی، گزینش متمرکز دوره دکترا، برنامه ریزی درسی، سلب اختیار گروه‌ها در انتخاب مدیر گروه (که در آیین نامه جدید مدیریت، روند تمرکز به خوبی دیده می‌شود) عملاً باعث حاشیه نشینی و کاهش مشارکت اعضای هیئت علمی می‌شود و دانشگاه‌ها هم طبیعتاً موارد بارز این امر هستند. وی افزود: مسائل دیگری همچون برخورد با پوشش دانشجویان در دانشگاه‌ها نیز نوعی دل‌زدگی در میان دانشجویان ایجاد کرده است که نتیجه این امر آن است که جو اضطراب و نگرانی و ناراحتی در دانشگاه‌ها حاکم شده است و برخوردهای بعضاً سیاسی در ترفیع و ارتقاء،‌ روند عمومی در وزارت علوم شده است. به نظر می‌رسد عکس العمل اخیر رئیس جمهور در مقابل وزارت علوم فضای مناسبی را برای انتقاد از این گونه سیاست‌ها از طریق مصاحبه، ‌نامه و ... فراهم کرده است. بحث این جلسه بررسی و نقد سیاست پذیرش دانشجوی دکترای متمرکز است که امسال برای اولین بار اجرا شده است و در حال حاضر دانشگاه‌ها در کوران مصاحبه‌ها هستند و ما در این میزگرد قصد داریم نگاهی به این شیوه پذیرش دانشجو داشته باشیم و احیاناً نقاط قوت و ضعف آنرا بررسی کنیم و مجموعه این بحث‌ها را در اختیار مراکزی که نسبت به این موضوع حساس هستند،‌ قرار دهیم. بحث را با نگاهی به نامه فرهنگستان علوم به وزارت علوم،‌تحقیقات و فناوری که در خصوص شیوه پذیرش دانشجوی متمرکز نوشته شده است، آغاز می‌کنیم.

  فرهنگستان این سیاست جدید را در 13 بند مورد نقد قرار داده است:

  بند1: این روش مشارکت استادان را در انتخاب همکار تحقیقاتی خود کاهش می‌دهد. سازگاری روحیه کاری استاد و دانشجو از شرایط اصلی موفقیت کار پژوهشی است. استادان عموماً تمایلی به کار کردن با دانشجویان ناشناخته ندارند. تفکر علمی دانشجو باید با تفکر علمی استاد هم راستا باشد تا کار تحقیق و پژوهش به نتایج برجسته‌ای منجر شود.

  پیشرفت علم در کشور مستلزم اتخاذ ساز و کار استاد محوری است. کم توجهی به عالمان موجب افت علمی کشور خواهد شد. وزارت علوم باید نقش نظارتی داشته باشد و ساز و کاری در کشور پیاده کند که جلوی مهاجرت روزافزون استادان و دانشجویان گرفته شود. بدین طریق استادان برجسته می‌توانند دانشجویان شاخص از نظر علمی و پژوهشی تربیت کنند و پیشرفت علمی کشور پایدار ادامه می‌یابد.

  این به آن معناست که اگر شیوه قبلی مشکل داشت وزارت علوم باید از نقش نظارتی خود استفاده می‌کرد و اشکالات آن شیوه را برطرف می‌کرد نه این که اجرای آزمونی متمرکز را تصدی‌گری کند.

  بند2: اگر به استقلال دانشگاه‌ها به عنوان یک اصل بنگریم و آن را همان‌طوری که در اسناد بالادستی و برنامه‌های توسعه پنج ساله کشور آمده است بپذیریم دیگر نباید نهادهای خارج از دانشگاه در نحوه اداره امور آموزشی و پژوهشی دانشگاه مانند انتخاب دانشجویان دکتری برای آن تعیین تکلیف کنند. زیرا این امر با اصل پاسخگو بودن دانشگاه در مقابل عملکرد خود که نتیجه مستقیم استقلال آن است در تضاد است.

  بند3: دانشگاه‌های کشور با الگو برداری از دانشگاه‌های بزرگ جهان تاسیس شده اند که چندین قرن بر اساس استاد محوری به نتایج پژوهشی برجسته‌ای نائل آمده‌اند. چرا نباید در امر پذیرش دانشجو نیز از این الگوهای موفق استفاده شود؟

  بند4: برخی دانشگاه‌های خارج از کشور برای پذیرش دانشجویان دکترا GRE لازم دارند و برخی آن را هم لازم ندارند و براساس ارزیابی پرونده آموزشی و پژوهشی داوطلبان تصمیم می‌گیرند و این تصمیم نتایج مثبتی هم به بار آورده است. چند سالی است که چند دانشگاه بزرگ کشور نیز روال پذیرش دانشجوی دکترای خود را بر اساس ارزیابی پرونده آموزشی و پژوهشی دانشجویان انجام می‌دهند و نتایج بسیار خوبی هم گرفته‌اند پس چرا باید روش گزینش دانشجوی آنها را تغییر دهیم.

  بند5: به باور بسیاری از صاحبنظران،‌ آزمون GRE یا آزمون عمومی،‌ توان پژوهشی دانشجوی دوره دکترا را نمی‌توانند ارزیابی کنند و بدین ترتیب افرادی پذیرفته خواهند شد که توان پژوهشی لازم برای پیش بردن جبهه‌های علمی کشور را ندارند.

  بند6: بسیاری از دانشجویان نخبه و برجسته دانشگاه‌های برتر کشور به خاطر آن که رساله دکترای خود را با استاد خاصی بگذرانند علیرغم اخذ پذیرش تحصیلی از دانشگاه‌های خوب خارجی،‌ ترجیح می‌دهند در داخل ادامه تحصیل بدهند تا نام استاد برجسته خاصی را به عنوان استاد راهنمای زندگی علمی بعد همراه داشته باشند. این گونه دانشجویان اگر نتوانند با استاد راهنمای مورد نظر خود کارکنند قطعاً از کشور خارج شده و احتمال بازگشت آنها کم خواهد شد و حال آنکه اگر در داخل کشور ادامه تحصیل بدهند احتمال ماندن در کشور و انجام خدمات برجسته علمی پژوهشی بسیار بالا می‌رود.

  بند7: عدم اعتماد به آینده و سردرگمی ناشی از اجرای طرح گزینش متمرکز دانشجویان دکترا مهاجرت قشر عظیمی از دانشجویان برجسته و خوب کشور به خارج را فراهم خواهد آورد و حتی موجب تشدید مهاجرت اساتید نیز خواهد شد.

  بند8: شاید برای رشته‌هایی که بازار کار بین المللی برای آنها وجود ندارد این روش عواقب چندان تلخی نداشته باشد،‌ لیکن برای رشته‌های علوم و مهندسی به خصوص برای فارغ التحصیلان برجسته دانشگاه‌های برتر که به راحتی می توانند در رقابت بازار کار بین المللی جای خود را باز کنند براحتی از کشور مهاجرت می‌کنند. خلاصه این مطلب این است که نتیجه گزینش متمرکز از دست دادن پژوهشگران کیفی خواهد بود.

  بند9: از آنجایی که دانشجویان برتر به راحتی امکان اخذ پذیرش همراه با حمایت‌های مالی از دانشگاه‌های خوب جهان را دارند به آزمون عمومی ورودی رغبتی نشان نمی‌دهند. حتی اگر در آزمون شرکت کنند بدون مطالعه و انگیزه بوده و در نتیجه به جای دانشجوی برجسته دانشجوی متوسط پذیرفته خواهد شد. استادان علاقه چندانی برای کارکردن با این دانشجویان نخواهند داشت و در نتیجه فرایند پژوهش دوره دکتری آنها مدت‌ها به طول خواهد انجامید و نتیجه مطلوبی عاید آنها نخواهد شد. این نوع پذیرش دانشجوی دکترا اثر منفی روی کیفیت پژوهش کشور خواهد گذاشت.

  بند10: این نوع پذیرش دانشجوی دکتری اثر منفی بر روی کیفیت پژوهش دانشجویان کارشناسی ارشد خواهد گذاشت که در حال حاضر برای دستیابی به کارنامه پژوهشی برتر جهت استفاده از مزایای ورود بدون آزمون به دوره‌های دکتری تلاش می‌کنند و با اجرای این طرح خود را در مقابل روش گزینش آموزش محور به جای پژوهش محور خواهند یافت. ضمن آنکه در زمانی که حذف آزمون‌های کنکور برای تقلیل فشار روحی داوطلبان در دستورکار مجلس و دولت قرار دارد حرکت به سمت ایجاد یک کنکور جدید بسیار تامل برانگیز است.

  ظرفیت پذیرش نخبگان را وزارت علوم تعیین می‌کند اما ظرفیت پذیرش در آزمون را خود دانشگاه‌ها اعلام کرده‌اند. دانشگاه شریف ظرفیت پذیرش خودش را در این آزمون به حداقل رسانده و نخبگان را جلب کرده است. مثلاً از نود نفری که برای مصاحبه به آن دانشگاه معرفی شده‌اند، ‌با دیدن کارنامه‌ها پنجاه نفر را اصلاً به مصاحبه دعوت نکرده‌ است و ظاهراً مجاز به این کار نبوده است.

  بعضی از دانشگاه‌ها هم خودشان امتحان کتبی برگزار کرده‌اند مثل؛ دانشگاه تهران. اعتراض داوطلبان به گروه حسابداری این دانشگاه به این دلیل بود که آنها معتقد بودند وقتی یک غربالگری توسط سازمان سنجش صورت گرفته است چرا دوباره آزمون برگزار می‌شود؟. به عقیده آنها استادانی که آزمون می‌گیرند با این هدف این کار را انجام می‌دهند که از مطالب و جزوه‌های خودشان امتحان بگیرند و بتوانند با این کار دانشجویان خودشان را انتخاب کنند و سایر دانشجویان را از چرخه رقابت خارج کنند.

  بند11: روش انتخاب متمرکز دانشجویان دکتری موجب می‌شود که دانشجویان برتر در دانشگاه‌های مادر پذیرفته شوند و استادان دانشگاه‌های دیگر امکان کارکردن با دانشجویان رده اول را نداشته باشند.

  بند12: برنامه دوره دکترا یک سرمایه‌گذاری سنگین برای کشور است. تبدیل این امر به یک حق عمومی و تلاش برای توزیع یکسان آن در بین واجدین شرایط، به نظر نمی‌رسد که در جهت عدالت آموزشی و پژوهشی باشد. زیرا با این نگاه ماهیت و رسالت دوره دکتری تغییر می‌یابد. به نظر می‌رسد که با این روش بهره مورد انتظار از سرمایه‌گذاری حاصل نخواهد شد و توجیه اقتصادی این سرمایه‌گذاری با ابهام مواجه خواهد شد.

  یک نکته را در مورد دو بند بالا اضافه کنم که چون این طرح هنوز تا آخر اجرا نشده است، نمی‌توان نظر قطعی داد اما یک نکته را بعید ندانیم که وزارت علوم عمداً دانشجویان رده اول را توزیع می‌کند. مثلاً چند سال قبل، وزارت علوم نمره‌های بسیار پایین (رتبه‌های دو و سه هزار) را به شریف معرفی کرد چون اعتقاد داشت که لزومی ندارد همه رتبه‌های برتر در شریف جمع شوند و این کار طبق سیاست بومی گزینی شورای عالی انقلاب فرهنگی انجام گرفت. پس شاید بر عکس نظر فرهنگستان، دانشجویان برتر وارد دانشگاه‌های مادر نشوند چون وزارت علوم سعی دارد عمداً این دانشجویان را توزیع کند.

  بند13: پیشنهاد می‌شود که سازمان سنجش صرفاً به برگزاری آزمون‌های استاندارد ادواری (سه یا چهار بار در سال) مشابه آزمون‌های GRE و تافل در زمینه‌های مختلف اقدام کند و کارنامه مربوطه را در اختیار داوطلبان قرار دهد و هیج گونه دخالتی در امر گزینش دانشجو نداشته باشد (چه سه برابر ظریفیت و یا ده برابر ظرفیت) و داوطلب کارنامه آزمون خود را در صورت لزوم به همراه سایر مدارک برای اخذ پذیرش به دانشگاه مورد نظر خود ارسال نماید و دانشگاه‌ها با تعیین معیارهای آموزشی و پژوهشی و با بررسی پرونده متقاضیان نسبت به برگزاری هر نوع مصاحبه یا امتحان و پذیرش دانشجو اقدام کنند.

  در ادامه بحث آقای احمد داوری، عضو هیات علمی بازنشسته موسسه پژوهش و برنامه‌ریزی در آموزش عالی، گفت: بحث آزمون نیمه متمرکز از آنجا شروع شد که داوطلبانی که در کنکور دکترای دانشگاه‌های مختلف شرکت می‌کردند معتقد بودند که دانشگاه‌ها حق‌کُشی می‌کنند و تنها دانشجویان خودشان را پذیرش می‌کنند. البته آیین‌نامه‌ای که در زمان آقای دکتر توفیقی تصویب شده بود به این ترتیب بود که دانشگاه‌ها به روال معمول آزمون دوره دکتری را برگزار کنند با این قید که هفتاد درصد نمره مربوط به آزمون کتبی باشد و سی درصد باقیمانده به مصاحبه و سابقه تحصیلی دانشجو اختصاص یابد. با این همه بعضی از دانشگاه‌ها در این اواخر؛ از این آیین نامه عدول کرده بودند و از آزمونی که برگزار می‌شد تنها به عنوان غربالگری استفاده می‌کردند و گزینش دانشجو صرفاً بر اساس نتایج مصاحبه و سوابق آموزشی و پژوهشی پذیرفته شدگان آزمون کتبی انجام می‌شد همان‌طور که نمره آزمون نیمه متمرکز سازمان سنجش نیز هیچ تاثیری در روند پذیرش دانشجوی دوره دکتری در دانشگاه ندارد و صرفاً نوعی غربالگری انجام می‌دهد.

  در این‌حال برای داوطلبی که رتبه اول آزمون کتبی را به دست آورده بود قابل تصور نبود که به رغم توفیق در رقابت 70 درصدی از رقبای خود در آزمون 30 درصدی کم بیاورد و از ورود به دوره دکتری باز بماند. حال آنکه در صورت بی اثر دانستن نمره آزمون کتبی و وقتی همه نمره مورد محاسبه به سابقه تحصیلی و مقاله داده می‌شد، این احتمال که رتبه اول آزمون کتبی امکان پذیرش در دوره دکتری را نداشته باشد قابل تصور بود. منهای این شیوه عمل به آئین نامه که ممکن بود در معدود دانشگاه‌های مجری دوره دکتری اعمال شود، واقعیت انکار ناپذیر این بود که درصد ناچیزی از داوطلبان امکان قبولی داشتند و اکثریت داوطلبان ناگزیردر ردیف مردودین قرار می گرفتند و این هم طبیعی بود که اکثریتی که رد شده بودند، ناراضی می‌شدند و البته کمتر کسی هم می‌پذیرفت که از دیگر رقبا برای قبولی استحقاق کمتری دارد و از آنجایی که صدای یک مخالف شنیده می‌شود اما صدای صد موافق هرگز شنیده نمی‌شود،‌ بنابراین برای پاسخگویی به این گونه صداهای مخالف، برگزاری آزمون نیمه متمرکز طراحی شد که حداقل جلوی این اعتراض داوطلبان گرفته شود که دانشگاه­های برگزار کننده آزمون فقط فارغ التحصیلان خودشان را در مقطع دکترا پذیرش می‌کنند.

  بر این اساس تصمیم گرفته شد آزمونی برگزار شود که تا حدودی شبیه GRE باشد و در مرحله بعد از غربالگری، دست دانشگاه‌ها را برای انتخاب داوطلبان مورد نظر باز بگذارد. به این لحاظ علاوه بر مواد امتحانی استعداد تحصیلی و زبان انگلیسی پیش بینی شدکه سه درس دوره های کارشناسی و کارشناسی ارشد هر یک از رشته های تحصیلی نیز به مواد قبلی آزمون اضافه شود؛ تا با انجام این آزمون به جای این که هر یک دانشگاه‌های مجری دوره دکتری مثلاً ناگزیر باشند که از دوازده هزار داوطلب در هر سال آزمون به عمل آورند حداکثر به میزان پنج برابر ظرفیت پذیرش خود مراجعه کننده داشته باشند و صرفاً این جمعیت محدود را مورد مصاحبه و گزینش قرار دهند. با این نوجه که نمره آزمون نیمه متمرکزصرفاً برای غربالگری است. در نتیجه اینکه وقتی رتبه یک تا صد قبولی آزمون به یک دانشگاه معرفی می‌شوند ممکن است داوطلب دارای رتبه یک آزمون نیمه متمرکز در جریان گزینش دانشگاه انتخابی خود مردود و داوطلب رتبه صد در مصاحبه پذیرش شود. دانشگاه با این صد نفر مصاحبه می‌کند و نمره‌ای را برای هر داوطلب از صفر تا صد منظور می‌کند. این نمره در نهایت به سازمان سنجش منعکس می‌شود و سازمان سنجش با توجه به اولویت دیگری که همان انتخاب دانشجو است، گزینش نهایی را انجام می‌‌دهد.

  لازم به توضیح است در زمانی که این بحث مطرح بود مرکز پژوهش‌های مجلس با دعوت از معاونین آموزشی غالب دانشگاه‌های تهران برگزاری آزمون دکترای نیمه متمرکز را به نظرخواهی گذاشت و نتیجه این بود که غالب شرکت‌کنندگان در جلسه از برگزاری آزمون نیمه متمرکز ابراز نارضایتی می‌کردند و معتقد بودند این که هر دانشگاهی دانشجویان خودش را پذیرش کند لزوماً بی‌عدالتی نیست. چرا که استاد، دانشجوی خودش را می‌شناسد و با او کار کرده است و وقتی او وارد دوره دکترا می‌شود بلافاصله می‌تواند بدون صرف وقت کار بر روی رساله را شروع کند. اما اگر دانشجویی که از یک دانشگاه دیگری فارغ التحصیل شده است،‌ بخواهد وارد این دانشگاه شود،‌ ممکن است استاد گرایش آن دانشجو را نپسندد و دانشجو هم نتواند با آن استاد کار کند در نتیجه بازدهی دوره تنزل می کند و این درحالی است که برای دوره دکترا سرمایه‌گذاری سنگینی می‌شود و باید بهترین بهره‌وری را هم داشته باشد و این ایجاب می‌کند که مناسب ترین دانشجویان انتخاب شوند.

  در ادامه بحث دکتر سعید سمنانیان، استادگروه فیزیولوژی دانشگاه تربیت مدرس، این نکته را خاطر نشان کرد که: در گروه فیزیولوژی تربیت مدرس شش نفر ظرفیت دوره دکترا داریم و سازمان سنجش شصت نفر را برای مصاحبه معرفی کرد و به نظر می‌رسید که لزوماً غربالگری هم انجام نشده بود. چون در بین متقاضیان، ‌داوطلبانی بودند که نمره کتبی‌شان نیم، صفر از صد و یا حتی منفی (پایین تر از صفر) بود. این به آن معنا است که همه گزینه‌های موجود برای مصاحبه معرفی شده بودند. سه روز کامل از هشت صبح تا هفت بعد از ظهر مصاحبه‌ها انجام شد. با فاصله دو هفته بعد از اتمام مصاحبه‌ها مجدداً یک نفر را برای مصاحبه فرستادند که خانمی بود که نمره کتبی‌اش بیست و پنج صدم از صد بود. به این ترتیب به نظر می‌رسد که وزارتخانه تمام مشکل‌اش را به دانشگاه‌ها منتقل کرد که هیچ اعتراضی به عملکردش نشود و این تصمیم،‌ یک تصمیم غیر کارشناسی بود. این که چرا نمره نیم از صد در کنار نمره شصت و پنج از صد برای مصاحبه دعوت شد،‌ جای سوال است!!!. اگر امتحان فقط برای غربالگری است بهتر است که این امر صریحاً ذکر شود که تاثیر امتحان حذف شد و بی‌ارزش است و فقط مصاحبه دانشگاه‌ها معیار انتخاب خواهد بود.

  آقای داوری گفت: به موجب آیین نامه‌ای که تدوین شده بود، سازمان سنجش می بایست سه تا پنج برابر ظرفیت اعلام شده، از بین داوطلبان دارای نمره بالاتر به دانشگاه‌های مجری معرفی کند، اما گفته می‌شود که سازمان سنجش در عمل تا ده برابر ظرفیت معرفی کرده است، که این امر موجب ناخرسندی خیلی از داوطلبان شده است. این عده از معترضین معتقدند که در رقابت با سه برابر ظرفیت شانس قبولی بیشتری دارند اما وقتی ده برابر ظرفیت معرفی شود عملاً شانس‌‌شان از بین می‌رود و افراد دیگری وارد این رقابت می‌شوند. البته می‌توان استنباط کرد که احتمالاً چون تجربه اول سازمان سنجش بوده است و بحث سهمیه‌های مختلف از جمله مربیان، ایثارگران و استعدادهای درخشان هم وارد این موضوع شده بود لذا تعداد معرفی شدگان افزایش یافته است تا دانشگاه‌ها با دست بازتری به انتخاب دانشجویان مورد نظر خود بپردازند.

  دکتر توفیقی افزود: این نکته را هم هنوز مطلع نیستیم که گزینش عمومی داوطلبان چه نقشی در این فرآیند ایفا خواهد کرد؟! زیرا بعد از رتبه بندی داوطلبان،‌ بحث گزینش عمومی نیز مطرح خواهد شد.

  در ادامه دکتر رضا مکنون، عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی امیرکبیر، به بیان نظرات خود در این خصوص پرداخت: به نظر من لازم است نقش آزمون دکترا در «توسعه علمی در مرزهای دانش» تشریح و روشن شود. اگر مهمترین عامل «توسعه علمی در مرز دانش»، همین دوره دکترا است (البته فوق لیسانس هم با اهمیت است اما دانشجویان دکترا قادرند جاهایی که با کمبود کادر علمی مواجه بوده ایم را پر کنند) لذا اولین توصیه این است که آزمون و خطا در مورد این موضوع تا حدی خطرناک است. متاسفانه در کشور ما این مرسوم است که تصمیمی گرفته و اجرا شود و بعد از گذشت چند سال پشیمان شویم و دوباره راه دیگری را انتخاب کنیم. این در حالی است که ما می‌توانیم تا حدی اتفاقات و نتایج را پیش بینی کنیم.

  راه دیگر بحث روی این موضوع این است که علت تغییر را بررسی کنیم و ببینیم آیا این تغییری که ایجاد شده است می‌تواند آن نقص را برطرف کند و آن علت را جبران کند یا خیر؟ بیشترین علت در مورد این تغییر آن است که دانشگاه‌ها دانشجوی خودشان را می‌گیرند و این به عنوان یک گناه تلقی می‌شود و حالا باید نشان داده شود که تا حالا که این روند حاکم بوده است همه PHD های قلابی گرفته‌اند. این امکان وجود دارد که از طریق اسنادی که در این زمینه وجود دارد،‌ این امر بررسی شود که فارغ التحصیلانی که توسط دانشگاه‌های خودشان انتخاب شده‌اند آیا از نظر علمی موفق بوده‌اند یا خیر؟ دومین مسئله این است که آیا راه حلی که الان پیشنهاد و اجرا شده است،‌ راه حل خوبی بوده است یا خیر؟ اگر قرار باشد از صفر تا صد نمره را دانشگاه بدهد،‌ آیا این راه حل آن مشکل را برطرف خواهد کرد؟ قطعاً این طور نیست.

  آقای داوری این نکته را مورد تایید قرار داد که: در این غربالگری که شده است،‌ دانشگاه انتخاب کننده اصلی است و اختیار صد در صد دارد و تاثیر نمره آزمون در پذیرش صفر است.

  دکتر حمید جاودانی، عضو هیات علمی موسسه پژوهش و برنامه‌ریزی در آموزش عالی، در تایید بحث دکتر سمنانیان گفت: وقتی داوطلبی با نمره بیست و پنج صدم از صد برای مصاحبه دعوت شده است پس چه غربالگری ایی انجام شده است؟.

  دکتر مکنون بحث خود را ادامه داد و افزود: در حال حاضر به نظر می‌رسد وزارت علوم با بد چیزی طرف شده است چون این امر با سرنوشت داوطلبان مرتبط است و در حال حاضر آزمون دکترا زیر ذره‌بین است. در مصاحبه‌های دکترا در گروه عمران امیرکبیر وقتی اسامی داوطلبان از طرف سازمان سنجش اعلام شد جدولی توسط بخش تحصیلات تکمیلی درآورده شد که نشان می‌داد پنجاه نفر از متقاضیان شریف را به عنوان اولویت اول علامت زده بودند،‌ هفده نفر امیرکبیر را به عنوان اولویت اول خود انتخاب کرده بودند، چهار نفر دانشگاه شیراز و بقیه هم پخش بودند. و از متقاضیان خواسته شد که در روز مصاحبه کارنامه آزمون کتبی شان را همراه داشته باشند. برای اساتید خیلی مهم است که آیا داوطلب انتخاب اولش امیرکبیر است یا خیر؟ چون کسی که انتخاب اولش امیرکبیر است عزم‌اش راسخ تر است.

  در واقع در کنار این تحول در پذیرش دانشجوی دکترا، ده‌ها مسئله فرعی دیگر مثل ضمانت‌نامه و تعهدنامه و... در حال خلق شدن است. بعضاً شنیده شد که در بعضی دانشگاه‌ها داوطلبانی بودند که پیشنهاد کردند که در صورتی که من را قبول کنید من هیچ جای دیگری مصاحبه نمی‌روم و این تعهد را کتباً نوشته‌اند.

  این مسائل را می‌توان زیر ذره‌بین بررسی کرد. در حال حاضر می‌توانیم به فرهنگستان پیشنهاد کنیم که پنج یا ده دوره PHD های قبلی را با یک نمونه سنجی مورد بررسی قرار دهند تا این مسئله مشخص شود که آیا شیوه سابق پذیرش دانشجوی دکترا غلط است یا خیر؟!. شاید ده درصد روند سابق دارای مشکل بوده است. اما چه ضمانتی وجود دارد که حالا که به این شکل درآمده است،‌ مشکل کاملاً برطرف شده باشد.

  راه دیگر این است که به بقیه دنیا نگاه کنیم. دانشگاه‌های خارجی که با recommendation برای دوره‌های PHD شان دانشجو می‌پذیرند سوالاتی را مطرح می‌کنند که تماماً به توانایی‌هایی داوطلب مربوط است از قبیل؛ آیا او می‌تواند در جمع تحقیقات کند یا خیر؟ آیا می‌تواند به صورت انفرادی پروپوزال بدهد یا خیر؟. حتی از مسائل روانی داوطلب نیز سوال می‌کنند. زیرا برای آنها خیلی مهم است که کسی که قرار است روی او سرمایه‌گذاری کنند،‌ چه توانایی‌هایی دارد. آنها حتی بعضی از سوالات را با هم مطابقت می‌دهند تا صحبت پاسخها را دریابند. به جز این موارد هدف داوطلب از تحصیل نیز پرسیده می‌شود. در امریکا به SOP (Statement of Porpuse) خیلی اهمیت داده می‌شود. مثلاً سایت‌های خیلی زیادی وجود دارد که یاد می‌دهد که چگونه SOP بنویسیم. چه چیزی باید بگوییم که یک دانشگاه پذیرش تحصیلی بدهد. بعضی از دانشگاه‌ها هم مثل استرالیا پروپوزال می‌خواهند و می‌گویند طبق اولویت‌های دانشگاه ما بگویید که می‌خواهید چه پژوهشی انجام بدهید. عده زیادی در مورد اولویت‌های پژوهشی دانشگاه‌ها پروپوزال می‌نویسند و گزینش از این طریق انجام می‌شود. در واقع دانشگاه‌های خارجی مدارک قبلی و سوابق تحصیلی و علمی را خیلی قبول دارند و آزمون‌های ایلتس و GRE را هم معیاری برای گزینش عمومی می‌دانند اما متاسفانه در ایران به این امر بهای چندانی نمی‌دهیم. مثلاً هیچ یک از دانشگاه‌های خارجی،‌ امتحان هیدرولیک را تکرار نمی‌کند. مثلاً اگر داوطلبی درسی را با یک استاد در دانشگاه خواجه نصیر گذرانده باشد و نمره 17 گرفته باشد برای ما قابل قبول است. چون یک استاد هیچ وقت تمام شخصیت کاری خود را زیرپا نمی‌گذارد و به ناحق به یک دانشجو نمره نمی‌دهد. در نتیجه این نمره 17 در ارزیابی یک داوطلب به مراتب بیشتر حائز اهمیت است و نشان دهنده سواد یک دانشجو خواهد بود تا مثلاً سوالاتی که به طور شانسی سرجلسه امتحان متمرکز پاسخ می‌دهد. در این آزمون متمرکز برگزار شده،‌ امتحان کردن و تکرار درس‌های تخصصی خالی از ایراد نیست.

  بعد از بررسی توانایی‌های داوطلب،‌ عامل دوم در گزینش مربوط به علاقه استاد است. تا وقتی که استاد دانشجویی را قبول نکند،‌ هرگز پذیرش به او داده نخواهد شد و این دقیقاً رابطه فرد با فرد است. در این زمینه هم بعضی از سایت‌ها دستورالعملی برای روند مصاحبه تهیه کرده‌اند و توصیه نمودند که بهتر است قبل از رفتن به جلسه مصاحبه داوطلب به خوبی اساتید را بشناسد و موضوعات و بحث‌های مورد علاقه آنها را بداند. از طرف دیگر نکات مهمی مثل؛ نحوه حرف زدن و تمام جزئیات دیگر مثل چگونگی نوشتن رزومه مختصر و مفصل،‌ علمی یا حرفه‌ای یادآوری می‌شود تا داوطلب بتواند استاد را تحت تاثیر قرار دهد. این امر نشان دهنده استاد محوری است. کشورهایی که این ساز و کار را برای پذیرش دانشجوی دکترا دارند از نظر علمی در رتبه‌های خیلی مطلوبی قرار دارند.

  می‌توان در مورد دانشگاه‌های بعضی از کشورها مثل چین نیز این امر را بررسی کرد که آیا گزینش دانشجو در آنجا کمونیستی است یا لیبرالیستی؟ و یک نکته مهم در چین برای پذیرش دادن به دانشجویان،‌ داشتن مقاله مشترک با نویسندگان غیر چینی است که این مسئله برای گشایش ورود به ISI است. در ژاپن هم وقتی عضو جدیدی به گروه وارد می‌شود تا مدتی مقالات نوشته شده با عضو جدید مشترک است هرچند که سهم او از تحقیقات در ابتدای کار خیلی کم باشد اما اسم او گذاشته می‌شود تا جمعی پژوهش کردن، آموزش داده شود.

  سومین آیتم مربوط به موضوع تحقیق است. در واقع سه آیتم دانشجو، استاد و موضوع تحقیق در پذیرش دانشجوی دکترا تعیین‌کننده است. برای بعضی از اساتید موضوع بحث بسیار مهم است چون مثلاً خودشان روی موضوع خاصی کار می‌کنند.

  وقتی یک استاد خاص، توانایی‌های دانشجویی را تایید می‌کند، از آنجا که اطمینان یک استاد به یک استاد دیگر نود درصد درست است، لذا این امر روند پذیرش را سهل‌تر می‌کند نسبت به زمانی‌که همان دانشجو وارد بروکراسی عجیبی شبیه قرعه کشی وارد شود تا ببیند بلاخره کدام دانشگاه به نامش خواهد افتاد. کدامیک از این دو روش شانس موفقیت بیشتری خواهند داشت؟

  دکتر توفیقی در تکمیل بحث دکتر مکنون گفت: در مصاحبه‌های اخیر دوره دکترا، تجربه‌های جالبی به دست آمد. ما رفتاری با مردم می‌کنیم که آنها را وادار به دروغ گفتن می‌کنیم. مثلاً داوطلبی در مصاحبه وقتی از او پرسیده می‌شود که کجاها را انتخاب کرده‌ای؟ میگوید: شریف، امیرکبیر و تربیت مدرس. و خوب میداند که اگر اساتید دانشگاهی بدانند که او مثلا دانشگاه صنعتی شریف را بر این دانشگاه ترجیح می‌دهد، ممکن است نمره کمتری از مصاحبه بگیرد لذا طوری وانمود می‌کند که نمره بیشتری بگیرد. لذا مسائل علمی در گزینش کنار می‌رود. مثلاً ما متوجه شدیم که بعضی از اساتید با دانشجویان قرار گذاشته بودند که تو اگر برای سایر انتخاب‌هایت مصاحبه نروی ما در اینجا به تو بالاترین نمره را خواهیم داد تا قبول شوی. اما به نظر من اصلاً تضمینی برای این امر وجود ندارد. مثلاً دانشجویی که تربیت مدرس را سوم انتخاب کرده اگر سایر مصاحبه‌هایش را نرود، الزاماً به معنای قبولی او در تربیت مدرس نیست. ممکن است تربیت مدرس انتخاب چهارم یک داوطلب باشد اما نمره‌اش از این فرد بسیار بالاتر باشد لذا شانس قبولی نفر دوم بیشتر خواهد بود. هم استاد و هم دانشجو در مصاحبه‌ها نقش بازی می‌کنند. واضح است که سیاست‌های ما، مردم را به سمت شفافیت و راستگویی و صداقت نمی‌برد. مسلماً مسئله به این سادگی نیست که نمره کتبی که کنار رفت نتیجه‌اش آن باشد که مثلاً تربیت مدرس پنجاه نفر را مصاحبه کرده است و از صفر تا صد به هر داوطلب نمره‌ای داده است، این نمره‌ها به سازمان سنجش برود و سنجش نیز بالاترین‌ها را به تربیت مدرس بدهد. اگر روند این گونه بود به تربیت مدرس می‌گفت که بهترین‌ها را گزینش کن. پس چرا نمره‌ها به سنجش بازگردانیده می‌شود؟ و این به خوبی نشان می‌دهد که این امر به سادگی نیست و مداخلاتی در انتخاب‌ها صورت خواهد گرفت.

  در ادامه بحث شاهین همایون آریا، عضو هیات علمی وزارت علوم، گفت: گروه‌های آموزشی در دانشگاه‌ها علاوه بر اعلام نمره مصاحبه دانشجویان به سازمان سنجش یک مقدار یا عدد بحرانی را نیز به این سازمان اعلام خواهند کرد، و دانشجویانی در این گروه آموزشی قابل جایابی و پذیرش هستند که نمره‌ای بالاتر از این عدد بحرانی یا حد نصاب تعیین شده توسط گروه در مصاحبه را کسب کرده باشند. حال اگر دانشجویی مثلاً در چهار دانشگاه برای مصاحبه دعوت شد و از تمام دانشگاه‌ها نیز توانست نمره‌ خوب و بالاتر از حد نصاب تعیین شده را دریافت کند، در این‌صورت سازمان سنجش، اولویت‌های انتخابی دانشجو را بررسی خواهد نمود و اگر مثلاً اولویت اول دانشجو تربیت مدرس بوده و حد نصاب نمره قبولی را هم از تربیت مدرس گرفته باشد پس در آنجا پذیرش خواهد شد و می‌تواند تحصیل کند. ولی اگر اولویت‌اش دانشگاه دیگری به جز تربیت مدرس باشد در دانشگاه تربیت مدرس جایابی نخواهد شد.

  دکتر جاودانی نیز دیدگاه‌های خود را در این خصوص مطرح کرد و گفت: در اینجا باید بعضی از مفاهیم را باز کنیم تا مشکلاتی از این قبیل ایجاد نشود. برنامه های دوره دکترا در اکثر دنیا مساله محور است و به عنوان یک حق عمومی مطرح نیست. چرا که بحث دوره دکترا، بیشتر «تولید دانش نو» است و آموزش چندان در آن مطرح نیست و بیشتر پژوهش محوراست. و قرار نیست که داوطلبانی وارد این دوره شوند، آموزش‌های خاصی بگیرند و خارج شوند. با توجه به این امر می‌توانیم برای حل مسائل، مشکلات و معضلات برنامه ریزی کنیم. مشکل ما در تحصیلات تکمیلی، که متاسفانه در برنامه‌های توسعه هم بازتاب یافته است، ناشی از "یکسان نگری" و "همه چیز را عمومی کردن" است. اساساً دانشگاه و تحصیلات تکمیلی نخبه گرا است، بویژه زمانی که امکان پذیرش تمام متقاضیان وجود ندارد. ما باید دقیقاً بدانیم که قرار است در دوره دکترا چه چیز را تولید کنیم ؟دانش نوین یا مدرک؟ متاسفانه بحث مدرک گرایی هم مشکلی جدی دیگری است. پس مفهوم دوره دکترا و این که چه نتایج و چه اهدافی را برای آن دنبال می‌کنیم بسیار مهم است. در کمتر جای دنیا در برنامه توسعه این امر ذکر شده است که: آموزش تحصیلات تکمیلی در یک برنامه پنج ساله به 25 درصد جمعیت دانشجویی برسد، آن هم در کشوری که سهم دانش آموختگان عالی (حتی دردوره کاردانی و کارشناسی) در بخش‌های تولید و خدمات بسیار اندک است. در امریکا دو یا سه درصد جمعیت دانشجویی در تحصیلات تکمیلی بویژه دوره دکترا مشغول به تحصیل‌اند. در برخی کشورهای اروپایی این رقم 0.5 تا 0.7 درصد است. مثلاً در کرواسی و پرتغال حدود نیم درصد است، در فرانسه حدود 3 در صداست. و اکثر دانش آموختگان به دلیل وجود بازار کار مناسب برای دوره‌های پایین، وارد تحصیلات تکمیلی نمی‌شوند. چون اگر وارد دوره کارشناسی ارشد و دکترا بشوند دانش و مهارتشان بیش از نیاز بازار کار می‌شود ( over qualifiy می‌شوند) و پیدا کردن شغل دشوارتر می‌شود و با توجه فرصت‌های زمانی که برای ادامه تحصیل از دست می‌دهند و در آمدهای چشم پوشی شده، چندان صرفه اقتصادی نیز برایشان ندارد. به سخنی دیگر بازده انفرادی آنها در صورت افزایش بی حساب دانش اموختگان این دوره‌ها پایین می‌آید. پس یک سری از مسائل ما به ساختارهای اقتصادی ما برمی‌گردد. باید این امر مورد بررسی قرار گیرد که چرا می‌خواهیم دانشجوی تحصیلات تکمیلی تربیت کنیم؟ این افراد قرار است که کجا جذب شوند؟.

  اروپا مقابل این جریان ایستاد. در واقع بحث"بین المللی سازی" با رویکردی که بانک جهانی مطرح کرد این بود که لیسانس و فوق لیسانس و دکترا را به ترتیب به 3-2-3 سال تبدیل کنند. اما اروپا مقابل این جریان ایستاد و بیش از آنکه به تولید انبوه دانش آموختگان میان مایه و یک سطح بیاندیشند بر تکثر و تنوع در آموزش آنها پای می‌فشارند. پذیرش نظام ال. ام دی (کارشناسی، کارشناسی ارشد ودکترا، در بازه زمانی مشخص و پذیرش بازه زمانی 3- 2 -3 برای آنها) نیز بیشتر از آن روست که دانشجویان بتوانند براحتی در کشورهای گوناگون اروپایی چرخش کنند و واحدهای درسی گذرانده شده را به‌راحتی منتقل کنند. یکی از اصلی‌ترین هدف‌های اجرای «طرح اراسموس» افزایش توان و فرصت جابجایی دانشجویان واستادان در قلمرو 32 کشور اروپایی است تا هم با چرخش این نیروها توان تولید دانش نوین و هم تنوع وتکثر فرهنگی افزایش یابد. در واقع، گرانیگاه بحث بین المللی شدن در دانشگاه‌ها در اروپای متحد، روی تنوع و تکثرو نه یکسان کردن افراد پای می‌فشارد.

  این که چرا این رویه اتفاق افتاد به اعتقاد آقای داوری حق کشی عامل آن بود. اگر یادتان باشد در زمان دکتر توفیقی همایشی توسط دکتر ظریفیان در مورد دوره‌های تحصیلات تکمیلی برگزار شد و یکی دیگر هم بعد از دولت اصلاحات برگزار شد. هر دو همایش مسائلی را مطرح کردند و راه حل‌هایی را برای ساماندهی وضع موجود هم ارائه دادند.

  یکی از واقعیت‌هایی که که به وضع نسبتاً نابسامان کنونی انجامیده است و در هر دو همایش بر آن انگشت گذاشتند این است که هنجارهای علمی در بسیاری از اجتماعات علمی دانشگاه‌های ایران جا نیفتاده است و به جای شکل‌گیری «حلقه‌های علمی» در برخی از اجتماعات دانشگاهی با «مافیای علمی» روبرو هستیم. این مسئله از نوشتن مقالاتی که توسط دانشجو نوشته می‌شود و به اسم استاد چاپ می‌شودو دیگر گونه‌های سرقت های علمی که گاه حتی بازتاب جهانی یافته است و مواردی از این قبیل مشخص است. بی‌اخلاقی‌گری در حد بسیار زیادی در برخی اجتماعات دانشگا‌هی ما وجود دارد. در بسیاری از موارد درآمد و حق مالکیت معنوی پژوهشی که دانشجویان انجام داده‌اند به استاد تعلق می‌گیرد و... و این کارها هنجارهایی پذیرفته شده در برخی دانشگاه ها بنظر می رسد. به دلیل شکل گرفتن برخی از این گونه باندهای مافیایی علمی،‌ پذیرش دانشجو هم تحت تاثیر این فساد قرار می‌گیرد. هر دو همایش یاد شده نیز،‌که یکی در دانشگاه پیام نور و دیگری در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد،‌ بر حل این موضوع تاکید کردند. اما راه حل موضوع پذیرش دوره دکترا به این شیوه متمرکز نیست. نبود فرهنگ‌های هنجاری و بحث سیاست‌زدگی (که بیشتر ناشی از رویکرد اعمال اقتدار حاکمیت است) و همچنین عدم وجود نهادهایی مثل نظام ارزشیابی و نهادهای اعتبارسنجی (که در حال حاضر هیچ کدام را نداریم و البته لازم است هر دو مستقل و غیر دولتی باشند) می‌تواند در پذیرش دانشجوی دکترا موثر باشند.

  پس پذیرش در دوره دکترا باید هدفمند و مساله محور باشد و در صورتی این اتفاق خواهد افتاد که هنجارهای علمی در نظام دانشگاهی ما جا بیفتد. پژوهش‌ها نشان میدهند وضع هنجارهای علمی در حال حاضر در بدترین وضعیت ممکن است. در صورتی که یکی از کارویژه‌های دانشگاه جامعه پذیری در کنار آموزش و پژوهش است و این جامعه پذیری بر اساس هنجارهای آکادمیک شکل می‌گیرد. مثلاً فروافتادگی و فرزانگی‌ایی که دانش باید به انسانها بدهد در نهادهای دانشگاهی ما در کمترین سطح ممکن است و این جزء آسیب‌ها قلمداد میشود.

  دو مساله در شیوه پذیرش دانشجو در روال قبلی نبود: 1- شفافیت،‌ 2- پاسخگویی. گفته می‌شود که استاد ایرانی باید دانشجویی را انتخاب کند که توانایی‌های او را می‌شناسد. این نکته کاملا درستی است، اما شناسایی توانایی‌ها که تنها با تماس رو در رو و محدود به یک محیط بسته آموزشی ایجاد نمی‌شود. آیا در کشورهای پیشرفته خارجی این شناخت در مورد همه داوطلبان که بسیاری از آنها نیز نه تنها در یک دانشگاه نیستند، بلکه حتی خارجی نیز هستند؛ وجود دارد؟ مثلاً یک دانشگاه خارجی،‌ یک دانشجو از بنگلادش،‌ یک دانشجو از ایران، و یک دانشجو از افریقا می‌گیرد. بحث شناخت چهره به چهره مطرح نیست. بلکه شناخت از روی حداقل شرایط پذیرش مثل: GRE ، پروپوزال،‌ اس او پی و ... است. اگر کوچکترین حقی از یک دانشجو، حتی یک دانشجوی خارجی پایمال شود و شائبه‌ای در این خصوص وجود داشته باشد که زد و بندی در این زمینه صورت گرفته است پاسخگویی وجود دارد و در صورت تخطی، تنبیه در بدترین حد ممکن صورت خواهد گرفت. اما ما این امر را در نظام آموزشی‌مان نداریم. در همه جای دنیا انواع " سنجش‌ها " وجود دارد اما " پذیرش " بر عهده و در اختیار دانشگاه‌هاست.

  راه حل این مشکل این است که وضع موجود آسیب شناسی شود. اگر وزارت علوم قصد اصلاح دارد باید تصمیم‌ها را بر اساس پژوهش‌ها بگیرد. در غیر این صورت، می‌‎توان پنداشت که اهداف پیدا و پنهان دیگری دنبال می‌شود که نه تنها به بهبود، بلکه ناهنجارتر شدن وضع موجود می‌انجامد. چرا که تجربه‌های زیست شده و یافته‌های پژوهشی ایرانی و جهانی، بیانگر آن است که اساساً مداخله گری غیر حرفه ای و نابرخوردار از رویکرد علمی در نهادهای حرفه ای وپیچیده دانشگاهی نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه حتی می‌تواند به ناکار کردی یا بدکارکردی بیشتر آنها بیانجامد. مثلاً در این زمینه دکتر نورشاهی در موسسه پژوهش و برنامه ریزی در آموزش عالی در زمان وزیر علوم قبلی،‌ دکتر زاهدی،‌ پژوهش مفصلی انجام داده است و پیشنهادها و راهکارهایی را هم ارائه کرده است.

  در سمینار دوم آموزش عالی، در دانشگاه پیام نور (که به آن اشاره کردم) پژوهشی انجام شده بود که برآیند آن به صورت مثلثی ترسیم شده بود که سه راس داشت: مدیر نالایق، ‌استاد ناوارد، ‌دانشجوی ولنگار. وقتی دانشگاه با این مثلث روبروست قطعاً با این مشکلات نیز روبه رو خواهد شد و راه‌حل آن مداخله‌گری ناشیانه و نادیده‌گرفتن آن چه که به این وضعیت انجامیده نیست. راه حل آن اینست که مدیریت لایق باشد. مطالعات ایرانی خوبی در این زمینه حتی در سطح رساله‌های دکترا انجام شده است. دست کم می توان از یافته‌های آنها برای برگزیدن مدیران دانشگاهی سود جست.‌ در مورد هنجارها و فرهنگ دانشگاهی و دانشگاهیان و کار ویژه جامعه پذیری دانشگاهی نیز مطالعات ایرانی و خارجی زیادی وجود دارد که می‌توان از آنها برای ساماندهی وضع موجود استفاده کرد. در مورد نظارت هم همچنین. اگر منظور از انجام آزمون دکترا اعمال نظارت بر فرایند پذیرش است، مگر آزمون سراسری دوره کاردانی و کارشناسی که دیرینه طولانی نیز در نظام آموزشی ایران دارد مورد نقد پژوهشگران، دانشگاهیان وحتی کارشناسان مدیران سازمان سنجش و حتی نمایندگان مجلس نبوده است ویکی از دلایل پافشاری بر حذف آن نیز همین مداخله‌گری‌ها نادرست نبوده است. پس چگونه است که می خواهیم از این روش در فرایند حساس پذیرش در دوره دکترا استفاده کنیم. مسلماً نظارت و پاسخگویی لازمه عملکرد درست نظام دانشگاهی است. اما پاسخگویی زمانی امکانپذیر خواهد بود که اختیاراتی نیز وجود داشته باشد و فرایند های نظارتی نیز با اهداف و کار ویژه های دانشگاهی همگرایی داشته باشند.

  دکتر توفیقی خطاب به دکتر جاودانی گفت: در مورد بود و نبود هنجارهای علمی در دانشگاه نگاه خیلی بدبینانه‌ای داشتید. در دانشگاه تربیت مدرس این امر به گونه‌ای دیگر است. در آیین نامه‌ای که در زمان من ابلاغ شد این امر به صراحت ذکر شده است که اسم دانشجو در مقالات مستخرج از پایان نامه‌ها اول بیاید. البته من اطلاع دارم که بعضی از اساتید آنرا رعایت نمی‌کنند و اسم خودشان را اول می‌گذارند.

  دکتر مکنون نکته دیگری را خاطر نشان کرد و گفت: دکتر مخبر دزفولی در یکی از مصاحبه‌ها گفت که دانشجوی دکترا پتانسیل استاد شدن دارد. بنابراین از اول باید گزینش استاد انجام بشود و این امر به نظر من خطرناک است.

  آقای داوری نیز در تایید صحبت‌های دکتر جاودانی این نکته را افزود: جدا از لحن انتقادی دکتر جاودانی، ‌بخشی از صحبت‌های ایشان واقعیت است. برخی داوطلبان خیلی پرتوقع‌اند و قبولی در آزمون را حق خودشان می دانند و نمی پذیرند که یک در آزمون امکان رد شدن بیش از قبولی است. ضمن اینکه دانشگاه‌ها هم غالباً غیر شفاف و بد عمل می‌کنند. وقتی داوطلبی در یک امتحان شرکت می کند حق دارد که در مورد نتیجه مصاحبه اش پرسش کند و برگزارکننده آزمون هم موظف است با شفافیت به او پاسخ دهد. حال آنکه در عمل اینطور نیست و این اعتراضی است که به کرات از سوی شرکت کنندگان در آزمون مطرح شده است. حال آنکه اگر در قبال اعتراضات شفاف عمل میکردند، می‌توانستند داوطلبان را قانع کنند.

  در ادامه میزگرد آریا گفت: رویکردی که در حال حاضر بر برخی از سیاست‌ها یا تصمیم گیری‌ها در کشور حاکم است و شاید در وزارت علوم و در بحث پذیرش دوره دکترای نیمه متمرکز نیز بتوان آن را مشاهده نمود، عمدتاً رویکردی است در جهت تحقق بخشیدن به شعارهایی نظیر برقراری عدالت اجتماعی، برقراری عدالت آموزشی، توجه به خواست مردم و .... در نتیجه شاید بتوان گفت که تغییر رویه در نحوه پذیرش دانشجوی دوره دکتری کمتر ریشه در مسایل و مشکلات آموزشی دارد. زیرا برای اصلاح یک نظام آموزشی که خود شامل مؤلفه­هایی مانند ورودی یا درونداد، فرایند آموزشی، خروجی یا برونداد و همچنین ارزیابی این مؤلفه­ها با استفاده از سازوکار پس خوراند یا feedback است، نمی‌توان صرفاً به اصلاح یک بخش از این نظام بدون در نظر گرفتن سایر اجزا یا بخش‌های دیگر نظام پرداخت. همانظور که در صحبت‌های سایر دوستان نیز به آن اشاره شد شاید هدف اصلی از اجرای آزمون نیمه متمرکز دکتری عمدتاً در راستای پاسخگویی به مطالبات افراد و متقاضیانی است که تصور می‌کنند حقی از آنان در پذیرش دوره دکتری در دانشگاه‌های دولتی ضایع شده است و وزارت علوم نیز با هدف جلوگیری از این حق کشی، و اصلاح ورودی­ها یا دروندادهای نظام آموزش دکتری وارد این عرصه شده است. بدون در نظر گرفتن این موضوع که آیا نظام پذیرش و تربیت دانشجو دوره دکتری در گذشته دارای ایراد اساسی و مهمی بوده است؟ آیا این نظام نتوانسته خروجی ها یا بروندادهای قابل قبول و توانمندی را به جامعه علمی کشور عرضه کند؟ این در حالی‌ست که ما می دانیم، رشد چشمگیر و قابل قبول کشور در تولید علم و چاپ مقالات علمی و پژوهشی در عرصه بین­المللی تا حد زیادی مرهون وجود همین دانشجویان و اساتید دوره دکتری بوده است. پس آیا در این تصمیم گیری و تغییر نظام پذیرش به بروندادهای این نظام توجه شده است؟ تا چه میزان از ساز و کار پس خوراند برای اصلاح نظام آموزشی دوره دکتری استفاده کرده­ایم؟ آیا این تمرکز گرایی باعث نمی­شود که اساتید به دلیل آنکه نقش خود را در پذیرش دانشجوی دوره دکتری کم­رنگتر می­بینند، انگیزه لازم را برای تربیت دانشجو در این مقطع حساس و مهم تحصیلی از دست بدهند؟ بنابراین تغییر در بخشی از یک نظام بدون درنظر گرفتن سایر اجزا و پیچیدگی­های حاکم بر آنها و بدون بررسی پیامدها و عواقب و نتایج تصمیم­های اتخاذ شده می­تواند هزینه­های سنگینی را به دنبال داشته باشد.

  نکته دیگری که باید به آن توجه کرد پرهیز از حاکم کردن «رویکرد دستوری» برای حل مسائل است. بدون اینکه زیرساخت­ها و بسترسازی­های لازم انجام شده باشد. مطمئناً این رویه در دراز مدت کاربرد نداشته و با مقاومت دستگاه‌های مجری، جامعه، ذینفعان و در نتیجه شکست مواجه خواهد شد. بنابراین برای انجام هر تغییری ابتدا لازم است شرایط و بستر آن در جامعه مهیا شود. همچنین لازم است تغییرات مبتنی بر پژوهش و تحقیقات باشد نه اینکه تصمیمات یک شبه، دستوری و صرفاً بر اساس یک بخشنامه یا آیین نامه باشد و انتظار آن وجود داشته باشد که کار بدون کم و کاست انجام شود و هیچگونه واکنشی از سوی نهادهای مجری مشاهده نشود. مطمئناً اگر در مسیر سیاست‌گذاری و اتخاذ تصمیم­ها و اعمال تغییرات از مشارکت متولیان، مجریان، افراد جامعه و ذینفعان استفاده نکنیم و فرهنگ سازی لازم در جامعه انجام نشود، از اهداف مورد نظر دور خواهیم شد.

  نکته سوم در خصوص معرفی تعداد زیاد داوطلب برای مصاحبه به دانشگاه­ها، بنظر بنده شاید یکی از دلایلی که سازمان سنجش تعداد نفرات زیادی را برای مصاحبه به دانشگاه‌ها معرفی کرده، مجوزی است که بر اساس قانون برنامه پنجم توسعه به دانشگاه‌ها داده شده است، بدین ترتیب که دانشگاه‌ها می توانند با اخذ شهریه از دانشجویان واجد شرایط مازاد ظرفیت خود را تکمیل نموده و برای دانشگاه درآمد ایجاد کنند، لذا این امکان وجود دارد که پس از پذیرش دانشجوی دوره دکتری در مهرماه از میان داوطلبان نخبه و آنهایی که امتیاز بهتری دارند،‌ در فرایندی مشابه، از بین افرادی که مورد مصاحبه قرار گرفته اند و کارنامه قبولی نیز دارند،‌ افراد دیگری از طریق سازمان سنجش انتخاب و به دانشگاه‌ها معرفی شوند تا با پرداخت شهریه مشغول به تحصیل شوند. که نتیجه آن می­تواند جلوگیری از خروج داوطلبان مستعد و توانمند به خارج از کشور باشد.

  دکتر توفیقی در تایید این بحث گفت: موضوع تفکیک جنسیتی در عرض 2 هفته یا یک ماه مطرح شد و درباره مسئله‌ای با این اهمیت که یک بحث علمی است و قطعاً بسیاری از شئونات آموزش عالی را می‌تواند تحت تاثیر قرار دهد،‌ به این سرعت و سادگی تصمیم گیری می‌شود و در مدت زمان بسیار کوتاهی عملیاتی نیز می‌شود. در حالی که وزارت علوم می‌توانست جامعه علمی را درگیر این بحث کند. ما میزگردهایی با عنوان فرهنگ دانشگاهی در دانشگاه تربیت مدرس راه اندازی کرده بودیم که بحث آن، هنجارهای علمی بود. یک استاد دانشگاه باید چه ارزش‌هایی را رعایت کند؟ چرا هنجارهای علمی رشد نمی کنند؟. همه اینها به این دلیل است که ما جامعه را درگیر بحث نمی‌کنیم. در حالی که این سوژه بسیار جالب بود و وزارت علوم می‌توانست برای ماهها علاقمندان به این بحث را به میدان بیاورد. میزگردها و سمینارهای مختلف برگزار شود و موافقان و مخالفان بحث کنند تا جامعه به اشباع نظری در این موضوع برسد. همین روش‌ها می‌تواند هنجارهای علمی را توسعه بدهد نه بخشنامه وزیر که برای انجام این کار ابلاغ شده است. این بحث ما را به این نکته می‌کشاند که چرا ما عقب مانده ایم؟. چون مملکت ما " دستوری " است و کاری به این ندارد که مردم رشد فکری پیدا کرده اند یا نه!. ارزشمندتر از تفکیک،‌ فرهنگی است که پشت آن بوجود می‌آید. آزمون دکترای متمرکز هم می‌توانست در حد زیادی جامعه علمی را درگیر کند،‌ میزگردها و تبادل نظرها و گفتگوها می‌توانست بوجود بیایید و اینها همه دارای آثار مثبت بود و مثلاً یکسال بعد وزارت علوم احساس میکرد که وزنه تصمیم گیری به سمت تمرکز است و این با امروز خیلی فرق می‌کرد، این که وقتی بر آستانه یک تصمیم رسیدیم،‌یک فرهنگ هم ساخته باشیم و یا این که در عرض یک هفته،‌ یک تصمیم اتخاذ شود و جامعه را مبهم و سردرگم بگذاریم.

  چگونه می‌توان فرهنگ یک جامعه را ارتقا داد؟ پشتوانه تمام این تغییرات باید فرهنگ اجتماعی باشد و فقط از طریق درگیر کردن مردم در این بحث‌ها می‌توان آنرا ارتقا داد. مهمتر از این که این تصمیم امروز گرفته شود، رصد فرهنگی مردم،‌ ارزش‌ها و هنجارها است.

  در بحث تفکیک جنسیتی،‌ ما سی سال خواستیم جامعه مان را با این روش اخلاق مدار کنیم. چون به مقوله فرهنگ به مثابه یک مقوله دستوری نگاه کردیم. سخنرانی و کتاب و علم اخلاق به تنهایی برای رشد فرهنگی جامعه کافی نیست. بنابراین ما خیلی فرصت‌ها را به تهدید تبدیل می‌کنیم. تمام مقولاتی که امروزه مطرح می‌کنیم مثل بحث بازنشستگی، آزمون و ... می‌توانست بحث‌های جالبی باشد که جامعه درگیر آن شود. عدم مشارکت کافی افراد در این جلسه،‌ درحالی‌که برای بیش از صد نفر دعوت‌نامه ارسال شده است، نشان می دهد که افراد انگیزه شرکت در بحث‌هایی از این قبیل را ندارند چون می‌بینند وزارت علوم دستور آنرا داده و آنرا اجرا هم کرده است. لذا نظر دادن کوچکترین اهمیتی در تصمیم سازی نخواهد داشت. اما اگر فرد احساس می‌کرد که نظرش ممکن است منجر به عکس العملی شود که وزارت علوم هم منتظر آن است،‌ قطعاً شرکت میکرد. این انتقاد به وزارت علوم وارد است که هر روز دهها تصمیم سیاسی مهم در آنجا گرفته می‌شود اما انجمن‌های علمی کوچکترین نقشی در این تصمیم‌گیری‌ها ندارند و مشارکت داده نمی‌شوند. باید هر موضوعی برای این که به آستانه تصمیم برسد اینقدر روی آن بحث شود که به اشباع برسد. ایراد اساسی ما این است که با عجله تصمیم می‌گیریم و مقدمات لازم برای ساختن یک تصمیم منطقی و عاقلانه را طی نمی کنیم.

  در ادامه مجتبی شهمیری، دانشجوی دکترای مدیریت آموزش عالی، سه نکته را مطرح کردند:

  نکته اول: به نظر من ما هنوز فرصت لازم را برای قضاوت روی طرح آزمون دکترای متمرکز را نداریم. این طرح با اهدافی پیاده شده است. از آنجا که این طرح هنوز به مرحله پایان سال اولش مصاحبه و اعلام نتایج نرسیده است که بتوان مقایسه‌ای را با گذشته انجام داد و نتایج قطعی گرفت،‌ لذا این بحث می‌تواند همچنان مفتوح باشد.

  مطلب دوم این است که ما با این وضع بیگانه نیستیم چرا که دانشگاه آزاد سال‌ها است که در جذب دانشجوی دکترا به صورت متمرکز عمل می‌کند. می‌شد با دعوت از اساتید آن دانشگاه و مسؤلین برنامه‌ریزی آموزشی و متولیان برگزار کننده آن دانشگاه، وضعیت پذیرش و جذب متمرکز دانشجودر سطح دکترا را در آن دانشگاه نیز بررسی کرد تا مشخص شود آیا این مسائلی که در نامه فرهنگستان به آنها اشاره شده است،‌ در دانشگاه آزاد اتفاق افتاده است یا خیر؟.

  از اظهار نظر اساتید حاضر در جلسه این‌گونه برداشت می شود که در آزمون متمرکز دانشجویان منتخب بدلیل عدم شناخت قبلی اساتید بر روی آنان با کیفیت های پایین تری انتخاب می شوند، با توجه به این که من قصد تعمیم نتایج کار پژوهشی خودم در مقطع دکتری را ندارم،‌ وقتی برای کار پایان نامه‌ام، تزهای دانشگاه‌های مختلف نظیر شهید بهشتی و آزاد واحد علوم تحقیقات را در حوزه رشته تحصیلی ام ‌»مدیریت آموزش عالی» مقایسه می کنم،‌ ملاحظه می‌کنم کاری که توسط دانشجویان در دانشگاه آزاد در این حوزه انجام شده است،‌ خیلی کیفی و سنگین تر بوده است و البته این دانشجویان هم با «سیستم متمرکز» جذب شده اند. بسیاری از اساتید محترم گروه آموزش عالی در دانشگاه آزاد که در دانشگاه‌های دولتی هیأت علمی و با دانشجویان این رشته در یکی از دانشگاه‌های دولتی کار می‌کنند سطح برگزاری این دوره را به لحاظ کیفیت دانشجویی در دانشگاه آزاد برتر می دانستند. به هر حال سیستم برگزاری آزمون متمرکز دکتری و تجارب ارزشمند آن در دانشگاه آزاد به عنوان سیستم گواه این موضوع قابل بررسی است تا ببینیم که در آنجا چه بروندادی داشته است و بعد از آن بتوانیم قضاوت کنیم.

  نکته دوم : در بحث‌های آقای داوری گفته شد که اساس برگزاری آزمون دکترای متمرکز احساس بی عدالتی بوده است و اساتید دانشگاهی از سیستم قدیم کاملاً دفاع می‌کردند و آنرا به عدالت نزدیکتر می‌دانستند. همانطور که دوستان استحضار دارند تمام دانشگاه‌های دولتی ما در رشته‌هایی که دارای مقطع کارشناسی ارشد هستند الزاماً دوره دکتری برگزار نمی‌کنند و دانشجویان این دانشگاه‌ها مجبور هستند که در دانشگاه‌های دیگر در ادامه تحصیل رشته کارشناسی ارشد شرکت نمایند. اگر روش گذشته (آزمون غیر متمرکز) را به عنوان سیستم عادلانه‌تری بپذیریم آنگونه که آقای دکتر داوری فرمودند آیا بخشی از دانشجویان را صرفاً به این دلیل که در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه‌هایی تحصیل کرده اند که در رشته خودشان مقطع دکتری نداشته اند عملاً آنها را از فرصت برابر محروم نکرده ایم؟. اگر با این نگاه که به اساتید گروه حق بدهیم دانشجویان دکترای‌شان را از میان دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه خودشان بپذیرند صرفاً به این دلیل که کار پژوهشی انجام داده اند و آنها را خوب می‌شناسند، آیا فرصت تعداد زیادی از دانشجویان سایر دانشگاه‌ها که مقطع ارشد را در دانشگاه‌هایی تحصیل کرده اند که دوره دکترای رشته خودشان را ندارد، گرفته نخواهد شد؟.

  به موردی اختصاصی در آزمون دکترای متمرکز دانشگاه آزاد اسلامی اشاره می کنم و قصد تعمیم آن را ندارم در دانشگاه آزاد، رشته من، مدیریت آموزش عالی فقط در تهران علوم وتحقیقات است. لذا من فقط حق انتخاب یک گزینه را داشتم. در امتحان دکترای دانشگاه آزاد دروس تخصصی رشته و زبان را امتحان دادیم و سپس چند برابر ظرفیت برای مصاحبه معرفی شدیم. در حالیکه پذیرفته شدگان آزمون کتبی هیچ شناخت قبلی نسبت به اساتید گروه (گروه مدیریت آموزش عالی ) نداشته و متقابلاً اساتید مصاحبه کننده نیز هیچ شناختی نسبت به آنان نداشته و صرفاً بر مبنای نتایج مصاحبه و بار علمی مصاحبه کنندگان نتایج اعلام گردید. ضمن اینکه هیچ کدام این حس را نداشتیم که به طرز متفاوتی مورد مصاحبه قرار گرفتیم. اینجانب درگذشته در سه مرحله در آزمون دکتری غیر متمرکز شرکت کرده و برای مصاحبه در یک مرحله نیز دعوت شدم اما با همین گونه مشکلات مواجه شدم در حالیکه در آزمون دانشگاه آزاد عکس این قضیه بود.

  نکته سوم: ‌به هر حال نیمی از قشر عظیم دانشجویی کشور ما در دانشگاه آزاد تحصیل میکنند و این یک واقعیت است. اگر قرار بود روی شیوه قبلی پذیرش دانشجو پافشاری کنیم،‌ قطعاً نیمی از کسانی که در بین آنها نخبگان و افراد با صلاحیت برای ورود به دوره دکترا نیز وجود دارد، را حذف کرده ایم. کما این که در روش قبلی پذیرش آنها عملاً حذف شده بود. شاید از نگاه مثبت به این قضیه طرح آزمون متمرکز دکترا، این مسائل توجیه پیدا خواهد کرد. در عین حال که با آقای دکتر توفیقی کاملاً موافقم که طرح آزمون دکترای متمرکز توجیه عمومی نشده و فرهنگ سازی‌ایی در مورد آن انجام نگرفته است و بسیاری از افراد حتی دلایل این تغییر را نمی‌دانند.

  در بحث‌های وزیر علوم، گفته شده است که اصل بر توسعه دوره دکترا است و این سوال مطرح شده است که چرا ظرفیت پذیرش دانشجوی دکترای ما کم باشد در حالی که در شرایط فعلی به شدت با کمبود عضو هیئت علمی و استاد در دانشگاه‌های دولتی و غیر دولتی مواجه ایم. شاید این امر دلیلی بوده است تا سریع‌تر این فرصت فراهم شود و بتوانند نیاز کشور را تامین کنند. در نتیجه به نظر من سیستم دانشگاه آزاد به عنوان یک تجربه قابل مطالعه و بررسی است.

  دکتر توفیقی در پایان بحث شهمیری گفت: بحث در مورد دانشگاه آزاد و نحوه پذیرش دانشجوی دکترا در آن نیازمند زمان بیشتری است که وقت ما در این جلسه اجازه آن را نمی‌دهد. ولی این امر قابل بررسی است که آیا به روش قبلی دانشگاه‌های دولتی نزدیک است یا به روش فعلی وزارت علوم؟. در واقع دانشگاه آزاد با تمام شاخه‌هایش، نه مثل دانشگاه امیرکبیر و دانشکده‌هایش است و نه مثل وزارت علوم با بیش از پنجاه دانشگاه. لذا بهتر است که روی این موضوع تامل بیشتری صورت گیرد. ممکن است که آزمونی که دانشگاه آزاد برگزار می‌کند و متمرکز است برای دانشگاه‌های دولتی هم الگوی مطلوبی باشد.

  دکتر جاودانی نیز این نکته را افزود که: من با این بحث که نباید در این گونه موضوعات حساس با روش آزمون و خطا تصمیم‌گیری کرد کاملاً موافقم. اهداف دکترا و نیرویی که می‌خواهد بگیرد با کارشناسی ارشد بسیار متفاوت است. دانشگاه‌های جهان بویژه در رشته‌های فنی، دوره دکترا را مساله محور می‌دانند. در کشور ما به رغم افزایش روز به روز تعداد دانشجویان آیا ما تا به حال بازدهی را که از نظام آموزش عالی انتظار داشتیم، گرفته ایم؟. سیستم‌های نوین مدیریتی دنیا، چه به لحاظ نظری یا عملی، بر درونی سازی کنترل حتی در نهادهای خصوصی تجاری و تولیدی پای می فشارند. در ادبیات نوین مدیریتی به‌جای کنترل‌های بیرونی همواره بر" خود" به مثابه کلیدی‌ترین سیستم کنترلی و نظارتی که می تواند به اصلاح امور و روابط میان نیروی کار و مدیریت و حتی افزایش بهره وری بیانجامد تاکید می شود: خودگردانی، خودانگیختگی، خودارزیابی، خود مدیریتی و... مفاهیم کلیدی مدیریت امروزی را تشکیل می دهند. آن هم نه در نهادهای دانشگاهی که "استقلال آکادمیک" از اوان پیدایش دانشگاه نوین به مثابه پیش بایست پیشرفت علمی آن به شمار می رفته است، حتی در کوچکترین واحد اجتماعی بشر کار بست آنها توصیه می شود. بعنوان مثال "بهره وری انسان گرایانه"، بحث جدیدترین کتاب مدیریت ژاپنی است (که اغلب نیز آن را موفقیت آمیز می پندارند) که توسط یکی از دانشگاهیان و مدیران موفق این کشور در آوریل سال 2011 انتشار یافته است و من در حال حاضر روی آن کار می‌کنم. به باور چوی دونگ- کی یو( Choi Dong-kyu ) نویسنده این کتاب حتی اگر با نگاهی صرفاً اقتصادی و عملکردی به نهادهای اجتماعی بشر نگاه شود زمانی از موفقیت بر خوردار خواهند بود که نیروی کار به صورت خودخواسته و خودانگیخته به انجام امور بپردازد. حالا چگونه می‌توانیم بگوییم در آموزش عالی، و بویژه در دانشگاه ‎ ‌ها، آن هم در بحث دوره‌های دکترا، سیستم متمرکز، تنها به این دلیل که بعضی جاها ممکن است در مورد بعضی افراد حق کشی شود، ایجاد شود و می‌تواند این سیستم متمرکز اثر بخش باشد؟.

  رضا داودی مکی نژاد، دانشجوی DBA استراتژیک دانشگاه تربیت معلم، نیز نکاتی را در مورد بحث این نشست مطرح کرد و گفت: در حال حاضر دانشگاه تربیت معلم، با مجوزی که از وزارت علوم گرفته است در سطح دکترا دانشجو می‌پذیرد و مدرکی در سطح دکترا می‌دهد و دوره آن نیز دو ساله است. برای پذیرش لازم است که داوطلبان مدرک MCHE داشته باشند و در آزمون ورودی آن شرکت کنند و در مصاحبه نیز قبول شوند و بعد از آن می‌توانند در دوره DBA وارد شوند و مدرکی هم که در پایان دوره داده خواهد شد توسط رئیس دانشگاه تربیت معلم امضاء خواهد شد. هزینه این دوره، دوازده میلیون تومان است و بعد از گذشت دو سال آزمونی جامع برگزار خواهد شد که در صورت قبولی داوطلب به او مدرک رسمی اعطاء خواهد شد.

  این نکته قابل ذکر است که این روند در حال شکل گیری است که از PHD به سوی DBA روی آورند و در واقع می‌خواهند آنرا کاربردی کنند. همین کار قبلاً توسط سازمان مدیریت صنعتی از طریق Join با بوردُ فرانسه انجام شده بود که البته هزینه آن چهل میلیون تومان بود.

  در حال حاضر دوره پنجمی است که دانشگاه تربیت معلم این آزمون را برگزار می‌کند و حتی برای دوره‌های Post DBA دانشجویان‌اش را به دانشگاه‌های خارجی معرفی می‌کند. به نظر می‌رسد این روش بسیار سهلتر از روش وزارت علوم است و تحصیل کردن در آن نیازی به تعهدات خاصی مثل عدم اشتغال در طول دوران تحصیل نیز ندارد و از بین این دانشجویان افرادی بوده اند که با نامه دانشگاه تربیت معلم عضو هیئت علمی نیز شده‌اند.

  در ادامه دکتر مکنون گفت: به نظر من این تنوع خیلی خوب است. در واقع این دوره مثل دوره‌های مجازی، دوره‌ای است که برخی تمایل به تحصیل در آن دارند و بهتر است قدرت متمرکز در این امر دخالت مستقیم نکند. در دانشگاه امیرکبیر فوق لیسانس آموزشی داریم و دانشگاه شرط گرفتن تز را حد نصاب نمره خاصی می‌داند و در واقع خواه یا ناخواه گذراندن دوره آموزشی، پرستیژ و کلاس کمتری دارد. این در حالی است که وزارت علوم اصرار دارد دوره آموزشی نباید در سطح پایین تری قرار گیرد لذا به نظر می‌رسد که این دخالت نابجاست.

  اگر پذیرش دانشجو را غیرمتمرکز بگذارند، در واقع تنوع در آموزش است و مزایای زیادی خواهد داشت. مثلاً دانشگاه آزاد هم در آغاز فعالیت با مخالفت‌های زیادی روبه رو بود ولی در حال حاضر در همه خانه‌ها تحصیل کرده دانشگاه آزاد وجود دارد. ارتقاء آموزشی و تنوع در الگوهای آموزشی از نظر من بسیار عالی است و بهتر است یک الگو را برای دیگران دیکته نکنیم و بگذاریم استقلال دانشگاه حفظ شود. این که تا حالا دکتر جاسبی زیر بار الگوی پذیرش دانشجوی وزارت علوم نرفته است، به نظر من بسیار شریف است که یک الگوی دیگر در کنار الگوی حکومتی ما وجود داشته باشد.

  در پایان این نشست دکتر توفیقی ضمن جمع بندی بحث‌ها گفت:

  بحث آخر دکتر مکنون مورد قبول من است. من نیز در طول دوران مسئولیتم به این امر خیلی اعتقاد داشتم که ما اصلاً نباید یک شیوه را برای همه تجویز کنیم به همین علت آیین نامه دکترا که در زمان من ابلاغ شد روش‌های متفاوتی را برای آزمون دکترا به اختیار دانشگاه‌ها می‌گذاشت و اعتقاد داشتیم این تنوع می‌تواند منشاء نوآوری و خلاقیت و مطالعه نیز باشد.

  لذا به نظر من باید این نکات را به وزارت علوم یادآوری کرد که:

  1- بهتر است شیوه‌های متنوع در کشور تجربه شوند و به دنبال یک الگوی واحد نباشیم.

  2- در شیوه متنوع، الگوی فعلی هم می‌تواند یکی از شیوه‌ها باشد. مثلاً سازمان سنجش میتواند به دانشگاه‌ها بگوید من می‌توانم کنکور را برایتان برگزار کنم و به دانشگاه سرویس بدهم اما هر دانشگاهی که بخواهد می‌تواند آزمون را خودش برگزار کند. آزمون تافل یک سرویس است که دانشگاه می‌تواند حد نصاب خاصی از نمره تافل را معیار پذیرش قرار دهد. در نتیجه مجبور نخواهد بود که برای برگزاری آزمونی از این دست هزینه کند یا وقت بگذارد. سازمان سنجش هم می‌تواند از دانشگاه‌ها سفارش بگیرد. مثلاً فلان دانشگاه از سازمان سنجش درخواست کند که آزمون برگزار کند و کارنامه بدهد و بقیه مراحل‌اش به عهده خود دانشگاه باشد.

  پس برگزاری آزمون توسط سازمان سنجش می‌تواند باشد اما بهتر است که اجباری نباشد و بگذارد که دانشگاه‌ها خودشان تجربیات خودشان را به شیوه‌های متنوع به کار گیرند. در آیین نامه‌ای که در زمان من در خصوص امتحان جامع ابلاغ شد، اختیار به دانشگاه‌ها واگذار شده بود و می‌توانست کتبی یا شفاهی برگزار شود.

  3- نکته بعد به بحث دکتر جاودانی مربوط می‌شود که من هم به آن اعتقاد دارم. به نظر من حتی اگر به صورت قطعی روشن شود که روش قبلی دارای ایراداتی است و روش فعلی هم چند مزیت دارد، به نظر من این تصمیم غلطی است زیرا با یک اصل بنیادی دیگر در تناقض است که آن هم استقلال دانشگاه است. وزات علوم باید در مسیر استقلال دانشگاه‌ها گام بردارد و این نکته بسیار مهمی است. نباید دانشگاه‌ها را در حل مشکلات خودشان ناتوان به حساب آورد. در دوره مسئولیت قبلی، با توجه به این که قبول داشتیم که گروه‌های آموزشی در جذب هیئت علمی کمی ضعیف بودند، اما هیچ وقت روش گزینش هیئت علمی را متمرکز نشد. باید دانشگاه را توانمند کرد که مشکلات اش را برطرف کند. در شیوه قبلی دانشگاه‌ها متمایل بودند که دانشجوی خودشان را پذیرش کنند ممکن بود در روش مذکور به کسی اجحاف شود ولی آن مشکل با این روش قابل حل نیست. میتوان سیستم‌های تشویقی گذاشت و به دانشگاه‌ها گفت اگر دانشجویان سایر دانشگاه‌ها را هم پذیرش کنند کمک مالی دریافت خواهند کرد و یا روش‌های دیگری را امتحان کرد. تا کی می‌خواهیم دانشگاهها ضعیف بمانند و مشکلات‌شان را وزارت علوم حل کند؟ بهتر است وزارت علوم در مسیر توانمندسازی و استقلال دانشگاه‌ها نقطه ضعف‌ها را برطرف کند و نباید تصدی‌گری کند چرا که این راه حل کوتاه مدت است و برتری آن روش هم هنوز اثبات شده نیست.

  در حال حاضر وزارت علوم به دانشگاه‌ها القاء میکند که صلاحیت جذب هیئت علمی و پذیرش دانشجوی دکترا را ندارند لذا این کار را خودش باید انجام دهد. وزارت علوم به دانشگاه می‌گوید تو نمیتوانی اما من می‌توانم و مداخله می‌کند. این در حالی است که صورت مساله سرجای خودش است و یکی دارد مداخله می‌کند. در وزارت علوم بحث ما این بود که اگر یک دانشگاه خطا کند یک منطقه خطا میشود اما اگر وزارت‌ علوم خطا کند کل کشور تاثیر می‌پذیرند و این بزرگترین عیب سیستم‌های متمرکز است. با توجه به این که ارزیابی‌های دقیق، گزارش‌های کارشناسی و آماری در این زمینه ارائه نشده است.

  4- از همه موارد پیش گفته هم که بگذریم، تمام دستاورهای علمی فعلی در کشور با همین روش قبلی به دست آمده است. پس روش قبلی ضمن این که قطعاً نقطه ضعف‌هایی دارد اما جواب داده است.

  پس وزارت علوم بهتر است برای تصمیمات کلیدی به جامعه فرصت تبادل نظر و گفتگو بدهد تا جامعه سرشار از نظریه بشود و شانس صحت تصمیم افزایش یابد.

 

  تهیه گزارش: فاطمه عزلتی مقدم

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


CAPTCHA code
::
دفعات مشاهده: 5354 بار   |   دفعات چاپ: 1146 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 193 بار   |   0 نظر
Iranian Association for Scientific Development
Persian site map - English site map - Created in 0.06 seconds with 47 queries by YEKTAWEB 3781