بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
آشنایی با انجمن::
اخبار انجمن::
کمیته علمی::
نقد و بررسی سیاست ها ::
کارگروه اقتصاد دانش::
اخبار علمی::
کتابخانه مجازی::
عضویت ::
آلبوم تصاویر::
پیوندها::
ارتباط با ما ::
تسهیلات پایگاه::
پست الکترونیک::
پیام ویژه::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
آخرین مطالب بخش
:: دومین همایش ملی آموزش عالی «سرآمدی آموزش» در دانشگاه تهران برگزار شد
:: نظام نامه پیوست فناوری و توسعه توانمندی های داخلی در قراردادهای بین المللی و طرح های ملی ابلاغ شد
..
آخرین مطالب سایر بخش‌ها
..
کتابحانه مجازی

AWT IMAGE

..
الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت

AWT IMAGE

..
ساخت اقتصاد دانش در ایران

AWT IMAGE

..

AWT IMAGE

  AWT IMAGE

 
:: چالش­های تدوین برنامه ششم توسعه، بخش علم و فناوری ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۳/۶/۱۸ | 

چالش­های تدوین برنامه ششم توسعه، بخش علم و فناوری

نشست « چالش­های تدوین برنامه ششم توسعه، بخش علم و فناوری» با همکاری موسسه و برنامه ریزی در آموزش عالی و جمعیت توسعه علمی ایران روز سه شنبه مورخ 27 مرداد 1393 و در محل سالن کنفرانس موسسه برگزار شد که در آن دکتر یعقوب انتظاری بحث خود را مطرح و جمعی از صاحبنظران و اعضای هیات علمی موسسه نیز به بحث و تبادل نظر در خصوص این موضوع پرداختند.

  آنچه در ادامه میخوانید گزارشی از مباحث مطرح شده در این نشست است که توسط خانم میترا منوچهری یکتا تهیه و تنظیم شده است :

  دکتر نسرین نورشاهی : هفته گذشته در جلسه شورای معاونین آقای دکتر نصیری قیداری فرمودند: ما به اعتبار مؤسسه، ممکن است که در ظاهری حوزه حقوقی مسئول این کار بشود ولی پذیرش این مسئولیت حتماً اگر با دفتر حقوقی باشد، دبیرخانه­اش مؤسسه است و پای اصلی آن مؤسسه می­باشد.

  آخرین اطلاعی که آقای دکتر میلی منفرد دادند، صحبت شد که آقای دکتر توفیقی مسئولیت این کار را با محوریت مؤسسه، بپذیرند. یعنی مؤسسه مانند گذشته دبیرخانه تهیه برنامه توسعه باشد. تاکنون دو یا سه جلسه مشورتی برای آن شورای راهبری اصلی تشکیل شده (مشورتی نه ابلاغ رسمی؛ به هیچ واحدی هنوز ابلاغ رسمی داده نشده است)، که مؤسسه پیشنهادی ابتدایی داشته باشد در مورد اینکه: شروع برنامه ششم و الزامات آن چه خواهد بود و احتمالاً مشکلاتی که ما در تهیه برنامه ششم داریم و خواهیم داشت و نظر کارشناسی داشته باشد که ابتدا از کجا شروع شده، به چه مسائلی باید پرداخته شود و چارچوبی به مابدهند که کار چگونه باید شروع شود و به آن پرداخته شود. به این دلیل و با توجه به تجربه­ای که ما در برنامه پنجم در مؤسسه داشتیم، به نظر می­رسید بهترین راه این است که ما جلسه هم اندیشی داشته باشیم طبق روالی که این چند ماه اخیر داشتیم که بحث کارشناسی روی این موضوع انجام شود. آقای دکتر انتظاری بحثی را آماده کردند در مورد چالشهای تدوین برنامه ششم و چون این بحث با اهدافی که ما داریم تلاقی خوبی است که مباحثشان را در اینجا مطرح کنند.

  بخش دیگر آنرا ما می­توانیم نظر خواهی کنیم، اینکه نظرات همکاران در مورد نقطه عزیمت برنامه ششم چه باید باشد و چارچوب پیشنهادی و نظر کارشناسی مؤسسه برای ابتدای ورود به برنامه ششم چه باید باشد و در نهایت مطالب این جلسه به صورت مکتوب جمع­بندی ­شده، طی نامه­ای هم برای ریاست جمهوری، هم برای معاونت برنامه­ریزی و هم برای وزیر علوم، ارسال می­شود.

  دکتر یعقوب انتظاری: این بحث در سه بخش ارائه می­شود: یک مقدمه کوتاهی می­باشد که در اینجا حدود دوازده چالش مطرح می­شود و در پایان یک نتیجه­گیری. لازم به ذکر است که این بحث قبلاً در پژوهشکده مطالعات فناوری ریاست جمهوری ارائه شده و امروز تلاش می­شود تا با تغییرات کوچکی ارائه شود. بنابراین بحث ما در رابطه با چالشهای برنامه­ریزی توسعه آموزش عالی، تحقیقات و فناوری است.

  معمولاًٌ مفاهیم با برداشتهای مختلف مواجه است. مفهوم چالش هم از این امر مستثنی نیست. افراد، محققان، دانشمندان مختلف ممکن است در رابطه با مفهوم چالش اختلاف نظر داشته باشند.

  ابتدا تعریفی از چالش ارائه می­شود. مشخصات آن ­گفته شده، سپس برمبنای این تعریف چالش­هایی راکه به ذهن می­رسداستخراج خواهد شد.

  چالش طبق تعریف به عامل یا عوامل محیطی جدید یا در حال ظهوری اطلاق می­شود که ثبات و تعامل سیستم و رویه­های­­موجود

  را برهم می­زند و آن را در وضعیت فوق­العاده و دشوار قرار می­دهد. برای مواجهه با این پدیده یا این شرایط، شایسته است که تلاش سخت و طاقت­فرسایی انجام شود.

  چالش دارای ویژگی­هایی می­باشد:

  اولین ویژگی آن، عینی بودن است. یعنی نمود خارجی داشته، در ذهن اتفاق نمی­افتد.

  دوم، جدید و تازه بودن آن وضعیت یا پدیده است. یعنی قبلاً سابقه نداشته است.

  سوم، اثراتش ناظر به آینده است. یعنی در آینده، مشکلی برای سیستم ما ایجاد خواهد کرد یا فرصتی را به وجود خواهد آورد.

  چهارم، بیرونی بودن یا به عبارتی غیرارادی بودن است.

  پنجم، اثراتش پیش­رونده و تکاملی است و ویژگی ششم، این است که بایستی برای برطرف کردن آن تلاش سخت و تعیین­کننده­ای انجام داد.

  چالشها، معمولاً هم خطرآفرینند و هم فرصت­ساز.

  وقتی ما چالشی را می­بینیم به این معنی نیست که حتماً خطری وجود دارد. ممکن است در پس آن فرصتی هم وجود داشته باشد. بستگی به برخورد ما دارد...

  دکتر صالحی: تفاوت مورد دوم و پنجم چیست؟

  دکتر انتظاری: یکباره اتفاق نمی­افتد، این چالش به تدریج اتفاق می­افتد و تکامل پیدا می­کند.

  دکتر صالحی: یعنی در هر لحظه از زمان می­تواند این چالش نو باشد؟

  دکتر انتظاری: بله... با توجه به این تعریف و یژگیهایی که ذکر شد، یکسری ویژگیها را می­توان از چالش متمایز نمود. کاستیها، ضعفها، نارسائیها، مشکلات، خلاءهای داخلی کنونی ریشه­دار، را که ما نمی­توانیم چالش بگوییم. نمی­توان هر چالشی را تهدید تلقی کرد و هر تهدیدی هم لزوماً چالش نیست. یک سیستم، ممکن است در وضعیت بحرانی باشد. هر بحرانی چالش به حساب نمی­آید و چالشها می­توانند منشاءیی برای بحران و یا می­شود چالشهاراازآن بحرانها حدس زد. آسیبها، انحرافها، آفتها، فی­نفسه چالش نیستند ولی توانمندی سیستم را در مواجهه با چالشها تحت تأثیر قرار می­دهند. دغدغه­هایی که وجود دارد، نگرانیها، دل­مشغولیها، از پیامدهای بروز چالش­ها هستند ولی خودشان چالش به حساب نمی­آیند. موانع، محدودیت­های بیرونی و درونی، به خودی خود چالش نیستند ولی می­توانند مولد چالش باشند.

  برای روشن شدن، مثالهایی را خدمت شما عرض می­کنم:

  - بعضی نقدهایی تا به حال برای برنامه­ریزی در کشور وجود دارد و ممکن است شما هم داشته باشید ولی اینها به معنی چالش نیستند. به عنوان مثال: عدم توجه به نقش حکومت در برنامه­ریزی یک ضعف است، نه یک چالش.

  - اجرا نشدن برنامه یک مشکل است، چالش به حساب نمی­آید.

  - وقتی که تمام بندهای برنامه اجرا نمی­شود یک مسأله است نه یک چالش.

  - اثر بخشی و کارایی پایین برنامه­های توسعه یک مسأله است، یک چالش به حساب نمی­آید.

  - عدم توجه به طرف تقاضا در برنامه­های علم و فناوری یک ضعف است نه یک چالش.

  - نگاه غیرپویا به برنامه­های توسعه، یک ضعف است، نه یک چالش.

  - فقدان نگاه استراتژیک به علم و فناوری، خودش یک ضعف محسوب می­شود، نه یک چالش و...

  - عدم انتفاع، قسمت عظیمی از نتایج یک مسأله است، نه یک چالش.

  پس هر نقدی را که تا به حال در برنامه­ها ذکر شده و بحثهای مختلفی را که مطرح شده را نمی­توان گفت که این تدوین برنامه­ها به چالش کشیده شده است.

  با توجه به تعریف و این مثالها دوازده چالش، ذکر می­شود:

  چالش اول، تغییر گفتمان توسعه در جهان است. قبلاً کشورها، سازمانهای سیاست­ساز بین­المللی بیشتر از توسعه اقتصادی سخن می­گفتند. در حالیکه امروزه گفتمان توسعه، به طرف توسعه انسانی پایدار حرکت می­کند. دیگر کمتر به توسعه اقتصادی صرف، فکر می­شود. تلاش می­کنند که به توسعه انسانی پایدار برسند. این تغییر گفتمان نه بخش علم و فناوری را در جامعه تغییر می­دهد. تغییر نقش علم و فناوری، در جامعه، در واقع یک نوع چالشی است که برنامه­ریزی توسعه آموزش عالی، علم و فناوری در آینده، با آن مواجه خواهد شد و در حال حاضر مواجه شده است.

  دکتر صالحی: آیا در سطح ملی صحبت می­کنید یا آموزش عالی؟

  دکتر انتظاری: چالش در واقع یک وضعیت فراتر از سیستم است. یک عامل محیطی است. در داخل سیستم نیست، بیرون از سیستم است. هم می­تواند در سطح ملی باشد هم می­تواند در سطح جهانی باشد).

  چالش دوم، تغییر در نیرو محرکه توسعه است.

  قبلاً اقتصاد صنعتی، نیرو محرکه توسعه بود. در حالیکه امروزه این نیرو محرکه در حال تغییر است و به اقتصاد دانش تبدیل می­شود. در واقع در حال حاضر ودرآینده اقتصاددانش است که نیرو محرکه توسعه خواهد بود. این باعث می­شودکه یک­تغییرنگرشی به آموزش­عالی،

  علم، فناوری و رابطه آنها با یکدیگر، پیدا شود و این تغییر نگرش به آموزش عالی، علم و فناوری و رابطه آنها، چالشی را برای برنامه­ریزی توسعه علم و فناوری در کشور ایجاد می­کند.

  چالش سوم، تغییر نگرش به سرمایه­گذاری در سرمایه انسانی است.

  قبلاً نظام آموزشی، مهمترین یا اصلی­ترین جایگاه سرمایه­گذاری در سرمایه انسانی تلقی می­شد. ولی امروزه جامعه یادگیری مطرح است. که تمام انسانها برای تمام عمرشان بایستی یادگیرنده باشند. در واقع بحثهای یادگیری برای همه و یادگیری مادام­العمر مطرح است که رویکرد دیگری از سرمایه­گذاری را طلب می­کند.

  این تغییر، خودش ماهیت سرمایه انسانی را تغییر می­دهد. دیگر تنها به تواناییها و ویژگیهای شناختی انسانها، سرمایه انسانی اطلاق نمی­شود. بلکه مسائل فراشناختی و مسائل عاطفی، حسی، حرکتی هم جزء سرمایه­های انسانی طلقی می­شود و این خودش برای برنامه­ریزی توسعه علم و فناوری و آموزش عالی در ایران، چالش ایجاد می­کند.

  چالش چهارم، تغییر عامل اصلی رقابت و رشد در اقتصاد جهانی است.

  قبلاً منبع اصلی رشد، منابع مادی بودند، در حال حاضر، در بسیاری از کشورها، به کارایی تبدیل شده، یعنی منبع رشد، بهبود کارایی است، اثربخشی است و امروزه یادگیری و نوآوری خوب است که منشاء رشد است. این تحولات، یادگیری و نوآوری را به یک فعالیت اصلی در نظام اقتصادی تبدیل می­کند. قبلاً یادگیری و نوآوری، یک فضا تلقی می­شد در حالیکه امروزه، یادگیری و نوآوری، فعالیت تلقی می­شوند. این تحول هم برای برنامه­ریزی توسعه علم و فناوری در ایران چالش ایجاد می­کند.

  چالش پنجم، توسعه تعامل علم و فناوری و نوآوری در جهان است. قبلاً یک رابطه خطی یا حداقل نگاه خطی به علم، فناوری و نوآوری بود، در حال حاضر، نظام نوآوری مطرح است یعنی تعامل عوامل و مؤلفه­های تنوع در یک ترکیب معین، پس از آن، عنوان شد که نظام نوآوری هم در اقتصاد جهانی، پاسخگو نیست، امروز، توجه به اقتصاد نوآوری است. در نظام نوآوری به بازارها، بازار دانش و فناوری و رقابت در آنها، اهمیت زیادی داده نمی­شد ولی در اقتصاد نوآوری، نقش بازار فناوری، اهمیت فوق­العاده­ای پیدا می­کند. همین تحول پارادایم در رابطه علم و فناوری، چالشی برای برنامه­ریزی آموزش عالی، تحقیقات و فناوری است.

  چالش ششم، جهانی شدن اقتصاد و توسعه رقابت جهانی است.

  در اثر جهانی شدن، رقابت جهانی، هم بین کشورها و هم بین بنگاههای اقتصادی، هم بین نهادهای علمی، افزایش پیدا می­کند. بنابراین وقتی که ما برنامه­ریزی می­کنیم، بایستی وضعیت سایر کشورها را هم در نظر بگیریم. بنابراین برنامه­ریزی در چارچوب یک کشور، جای خودش را باید به برنامه­ریزی نسبی بدهد و همین تحول، خود چالشی برای توسعه علم و فناوری در ایران ایجاد می­کند. یعنی ما بخواهیم برای علم و فناوری خودمان برنامه­ریزی نماییم، بایستی وضعیت توسعه علم و فناوری در سایر کشورها را هم در نظر بگیریم و بخش اساسی از برنامه­های ما در نظر گرفته شود.

  چالش هفتم، تغییر در بازار پارادایم برنامه­ریزی توسعه است.

  درکشور ما و در بسیاری از کشورهای اقتصادهای مبتنی بر دولت و سوسیالیستی سابق، برنامه­ریزی، گسسته و ایستا بود، برای یک دوره زمانی معین وبااجرای معین، درنظرگرفته می­شد. درحالیکه امروزه، برنامه­ریزی پیوسته و پویا، مورد توجه است. برنامه­ریزی سلسله­مراتبی

  دارد. به برنامه­ریزی تعاملی تبدیل شده، برنامه­ریزی مبتنی بر داده و اطلاعات ایستا که شما شاخص تهیه کنید و ببینید که وضعیت این شاخص امروزه چقدر است و در ده سال بعد چقدر باید باشد، تبدیل به یک برنامه­ریزی به مثابه یک فرایند یادگیری و بهبود مستمر شده است. یعنی اینکه شما سیستمی را که در نظر می­گیرید، بایستی برای بهبودش مرتب یاد بگیرید.

  چالش هشتم، تغییر روش اندازه­گیری و ارزیابی عملکرد نظام آموزش عالی و نوآوری است.

  قبلاً اندازه­گیری مطلق، مورد توجه بود، در حال حاضر اندازه­گیری نسبی عملکرد آموزش عالی و نوآوری مهم است. یعنی ما اگر در سطح یک سازمان هستیم، بایستی حتماً در مقایسه با سازمانهای دیگر، عملکرد خودمان را اندازه­گیری کنیم و اگر در سطح کشور می­خواهیم برنامه­ریزی کنیم بایستی در مقایسه با کشورهای دیگر و ضعیت خودمان را بسنجیم و این خودش با توجه به اینکه در کشور ما جایگاهی ندارد، چالش جدیدی را برای برنامه­ریزی توسعه علمی و فناوری ایجاد می­کند.

  چالش نهم، تغییر در رویکرد برنامه­ریزی توسعه است.

  ما دوسری رویکرد برنامه­ریزی داریم، برنامه­ریزی گذشته­نگر و برنامه­ریزی آینده­نگر. در حال حاضر، برنامه­ریزی­ها معمولاً به سمت برنامه­ریزی تعاملی می­باشد و به این معنی که هم از طرف حال به آینده برویم، از حال به آینده و گذشته و گذشته، حال، آینده وبرنامه­ریزی هم یک فرایند مستمر و غلطانی است که بیشتر تفکر برنامه­ریزی حاکم است تا عملیات برنامه­ریزی.

  چالش دهم، که بیشتر یک چالش درونزا و ملی است. ناسازگاری رویکرد دولت تدوین کننده و اجرا کننده برنامه است.

  وقتی که یک دولت آینده­نگر، آینده­گرا، برنامه را تدوین می­کند، وقتی که یک دولتی گذشته­نگر، سر کار می­آید، اجرای برنامه را با مشکل مواجه می­کند. همچنین اگر دولت گذشته­نگر برنامه بریزد، دولت آینده­نگر، آینده­گرا که سرکار می­آید درباره اجرای برنامه دچار مشکل می­شود. مانند برنامه های چهارم و پنجم.

  چالش یازدهم، ناسازگاری گرایش دولت تدوین کننده و اجرا کننده برنامه است.

  اگر یک دولتی محافظ کار برنامه بریزد، دولت بعدی که سعی می­کند توسعه­گرا باشد، اجرای برنامه با مشکل مواجه می­شود. یعنی در چالش دهم رویکرد مربوط به آینده­نگر و گذشته­نگر بود، این در واقع آن پارادایم فکری، تفکر دولت برنامه­ریز است. آنجا در رابطه با آینده و گذشته بود.

  چالش دهم و یازدهم با هم مرتبی می­باشند.

  اگر دولت تدوین کننده، توسعه­گرا باشد و دولت اجرا کننده محافظه­کار، دوباره اجرای برنامه با مشکل مواجه می­شود و در نهایت ...

  چالش دوازدهم، سردرگمی اقتصاد ایران، بین بازار و برنامه­ریزی در دو دهه گذشته است.

  کشور ما اوایل انقلاب به یک اقتصاد مبتنی بر دولت تبدیل شد. پس از آن سیاستهای خصوصی­سازی مانند اجرای اصل 44، تلاش کردند که به یک اقتصاد مبتنی بر بازار منتقل کنند ولی این سیاست، موفقیت­آمیز نبوده، در این فرایند بدون اینکه ساختار برنامه­ریزی ایستا و متمرکز را عوض کنند، همین رویکرد ادامه پیدا کرد. ادامه پیدا کردن این رویکرد، در واقع اقتصاد ایران را در سردرگمی بین برنامه­ریزی وبازارقرارداده. ازطرفی این باعث شده که هم بازارباشکست مواجه شود، هم برنامه­ریزی دچارشکست شود و تمام این مسائل

  باعث شده که ما در برنامه­ریزی توسعه علم و فناوری، با یک چالش جدی مواجه باشیم و حالا اگر ما بخواهیم از یک چالش سیزدهمی هم نام ببریم، فقدان یک عقلانیت منسجم و یک عقل کل در اقتصاد ایران است که با از بین رفتن سازمان مدیریت، گریبانگیر نظام برنامه­ریزی کشور شده است.

  با توجه به این چالشها، نتیجه­ای که می­شود گرفت:

  اولاً، بایستی تلاش شود چالشهای برنامه­ریزی را به فرصتهای برنامه­ریزی تبدیل کنیم و از کنار خطرات احتمالی، با تصمیمات عقلایی رد شویم و نتیجه دوم اینکه با رویکرد سنتی به حوزه آموزش عالی، تحقیقات وفناوری، نمی­توان برنامه اثربخشی برای این حوزه تهیه کرد، سوم با رویکرد سنتی به برنامه­ریزی هم نمی­توانیم برنامه­ اثربخشی برای حوزه یاد شده تهیه کنیم و پیشنهادی که می­شود انجام داد این است که ما یک رویکرد تعاملی را پی بگیریم و برای ساخت وتوسعه اقتصاد دانش که تمام آموزش عالی، علم و فناوری و حتی آموزش و پرورش را و فناوریهای نو را به صورت یکپارچه، در نظر می­گیرد.

  در بخش دوم این نشست، حاضران در این نشست، به بحث و تبادل نظر پرداختند.

  احمدرضا روشن:

  1- همانطور که چالش به درستی و خیلی وسیع توضیح داده شد، بهتر بود خود برنامه­ریزی نیز تعریف می­شد. در واقع اینکه نظر، فکر و عقیده شما راجع به برنامه­ریزی چیست؟ چون به نظر من تعریف نشان­دهنده ادامه راه است. تعریفی که از برنامه­ریزی خواهید داشت گرایش آینده شما یا رویکرد، آینده شما را در این برنامه­ریزی نشان می­دهد. من مایل بودم که لابلای سخنانتان تعریف شما از خود برنامه­ریزی را بدانم؟

  2- اگر ما عنوان صحبت شما را می­گذاشتیم «چالشهای توسعه نظام آموزش عالی ایران»، فرقی نمی­کرد به این دلیل که چالشهای برنامه­ریزی توسعه­ای بود. یعنی خیلی از اینها که مطرح شد، شاید به کل نظام آموزش عالی برمی­گردد و الزاماً مربوط به نظام برنامه­ریزی نمی­شود. مثلاً جهانی شدن اقتصاد یا موارد دیگر، می­خواهم بدانم چه تفاوتی قایل شدید بین اینکه یک چالش مخصوص نظام برنامه­ریزی است یا چالش دیگر مخصوص کل توسعه نظام آموزش عالی کشور است؟

  3- نکته دیگری که به نظر من در همه جلسات مطرح می­شد اینکه به فلسفه آموزش عالی برگشتیم. اصلاً چالش اصلی ما این است که نمی­دانیم از آموزش عالی چه انتظاری داریم؟ نمی­دانیم چه انسانی می­خواهیم پرورش بدهیم؟ اصلاً ما انسان را تعریف نکردیم. به نظر من چالش اصلی این است که انسان اول باید تعریف شود حالا براساس این تعریف از انسان، در همه حوزه­ها، کشاورزی، صنعت، آموزش عالی برنامه­ریزی انجام ­دهیم.

  دکتر صالحی:

  1- آیا منظور شما از برنامه­ریزی توسعه علم و فناوری، در سطح کلان کشوری را مطرح می­کنید یا نه، نظام آموزش عالی ایران را مورد بحث قرار می­دهید؟

  2- نکته دیگر اینکه ما در بسیاری ازن موارد، مدام می­گوییم برنامه­ریزی، در مقابل بازار. تصور می­کنم که این مفهوم به این حد، دو قطب مخالف نیستند. یعنی در حالیکه ما می­توانیم خیلی جاها، نظام بازار را داشته باشیم برای آن هم می­توانیم برنامه­ریزی بکنیم. در بعضی از چالشهای شما به عنوان مثال، این بود که رویکرد از یک نظام برنامه­ریزی بوده، مثلاً اول انقلاب، بعد سیاستهای اصل 44 را خصوصی سازی، سعی کرد مثلاً به سمت بازار حرکت کند که حالا نشد. می­خواهیم بگوییم که این دو تا آنچنان که ما در تئوریها خواندیم که اینها دو قطب مخالف هم هستند، ذهن من می­گوید نیست. حالا اگر شما توضیحی دارید که بفرمایید ممنون می­شوم.

  دکتر جاودانی:

  چالشهایی که شما گفتید چالشهای جهانی است ربطی به ایران هم ندارد. این در واقع شاید بگویید نوعی دموکراسی را به چالش بکشید که حالا یک دفعه گفتند جمهوری­خواه­ها آمدند، دفعه بعد مثلاً دموکراتها می­آیند. یعنی این چالش آیا فقط یک چالش مربوط به ایران است؟ آنهم به ویژه بخش آموزش عالی آن. چون بخش علم و فناوری جدا از آموزش عالی است.

  مشکل اساسی که اسنادش در برنامه پنجم هم هست، اینکه به اعتقاد من، تا عرصه کنش مشخص نشود ما اصلاً نمی­توانیم برنامه­ریزی نمائیم. از یک طرف می­گویید وزارت علوم، متصدی علم و فناوری و تحقیقات است، از طرف دیگر فقط به آموزش عالی اشاره می­کنید. شما اول آنرا در عرصه ملی روشن کنید و اینکه شما کدام عرصه را می­خواهید؟ اگر علم است که تمام کارهای وزارت صنایع و

  وزارت بهداشت و ... همه اینها را در برمی­گیرد. اگر آموزش عالی آنهم فقط بخش غیرپزشکی آن باشد ... .

  این چالشها خیلی کلی هستند. سؤال این است: اگر ما گفتیم محافظه­کارها کنار، چون گذشته­گرا هستند اصلاً نباید بیایند بعدش با دموکراسی چه می­شود بعد با رأی مردم می­خواهید چه کنید؟ چگونه می­خواهید آنها را جمع­آوری کرده و سامان دهید؟ چالشها باید جوری باشد که اولاً، چالش بد نیست، چالش به فرصت هم تبدیل نمی­شود. هر کاری ما بکنیم، چالش­زاست. چالش یعنی وقتی ما بخواهیم کاری بکنیم، یکسری مشکلاتی جلوی روی ماست، این مشکلات را باید سعی کنیم حل نموده، برطرفش کنیم. چالش هم به فرصت تبدیل نمی­شود. حالا آن تهدید می­تواند تبدیل به فرصت شود، ولی ... . در نتیجه این بحث اساسی این است که من پیشنهادی داشتم و آن این است که اتفاقی که در کشورهای دیگر می­افتد، این است که به قول داگلاس نورث، آن زیر ساختهای حقوقی مشخص است. یعنی یک رئیس جمهور که می­آید، نمی­تواند دیگر نظام برنامه­ریزی کشور را به هم بزند.

  در نتیجه ما بحثهایی از جمله یکی بحث ایران است یک بحث کلی است. این است که آن زیرساختهای حقوقی، اساس این کار می­تواند باشد که بتواند این مسائل را حل کند والا، اینجا خصوصی سازی مبتنی بر بازار انجام دادند. به ویژه چوب حراح را به آموزش عالی زدند. الآن چند درصدش نمی­گویم خصوصی است ولی تحت عنوان اینکه خود خانواده­ها یا بخش خصوصی که نبوده است. آن زیرساختهای حقوقی اگر درست نشود، اقوام در درجه اول هستند، همه چیز هم خصوصی سازی می­شود به ویژه آنهایی که سود دارند و این اصلاً معنی نمی­دهد. به ویژه در کشوری که اقتصادش نفتی است. یعنی اقتصاد مبتنی بر تولید که ندارید، هشتاد، نود درصد منابعتان مربوط به نفت است، اینهم دست دولت است. در نتیجه در اینجا مبتنی بر بازار چگونه می­خواهد بشود؟

  دکتر حاتمی:

  به لحاظ ساختاری من سؤالی دارم: بخش اول تا مورد یازده جنبه آموزشی، تئوریکی داشت و قابلیت تعمیم مسأله، بعد یکباره مورد دوازدهم هم مطرح شد که سردرگمی اقتصاد ایران بین بازار و برنامه­ریزی و ... . یعنی به یکباره از یک مورد آموزشی کلی وارد یک موردکاوی شدید که مقداری برای من از نظر انسجام­دهی، دشوار بود که بحث بعد یکباره، یک مورد مثالی بعد... . سؤال کلی من از تمام کسانی که می­خواهند مفاهیم جدید را مطرح نمایند این است که مرز بین سنت و نوآوری کجاست؟ به نظر اینجانب در جاهایی درک جدیدی از این مفاهیم باید صورت بگیرد. ما از آینده صحبت می­کنیم اما هنوز نمی­دانیم که چه بر ما گذشته و دارد میگذرد؟

  دکتر ابراهیمی:

  منظور شما از یادگیری و نوآوری خوب چیست؟ چون نوآوری و یادگیری خودش تقریباً مفاهیم مثبتی هستند. یادگیری و نوآوری بد هم ... ؟

  - من یک چالشی را که فکر می­کنم که کشور و نظام آموزش عالی ما با آن مواجه است این است که ما همانطور که می­دانید از اقتصاد مبتنی بر منابع تبدیل به اقتصاد کارایی و بعد هم اقتصاد نوآوری یا اقتصاد دانش بنیان می­شوند.

  مسأله اینجاست که ما همچنان به نظر من در اقتصاد مبتنی بر منابع ماندیم و بنابراین قبل از اینکه بخواهیم به نوآوری فکر کنیم و قبل از اینکه بخواهیم به اقتصاد دانش یا اقتصاد دانش بنیان فکر کنیم، لازمه­اش این است که ما کارایی را در اقتصادمان و همچنین در نظام آموزش عالیمان افزایش دهیم. یعنی قبل از اینکه ما بخواهیم در مورد مواردی مثل اقتصاد دانش یا اقتصاد مبتنی بر دانش و نوآوری فکر کنیم، لازمه­اش این است که کارایی را به اندازه­ای برسانیم که بتوانیم بگوییم ما یک نظام آموزش عالی ارا داریم یا اقتصاد کارا داریم و حالا باید فکر کنیم که این اقتصاد در واقع به سمتی حرکت کند که دانش­بنیان باشد.

  به عنوان مثال: ما به لحاظ جمعیتی کشور هفدهم جهان، به لحاظ مساحت هم حدود هجدهم، به لحاظ اقتصادی هم حدود هجده

  تا بیستم هستیم و این اقتصاد به این معنا نیست که ما با تلاشمان به اقتصاد بیستم رسیدیم. چرا که مثلاً ما از نظر گاز دوم و از لحاظ صادرات نفتمان در جهان سوم هستیم. اما وقتی به شاخصهای دیگر، مانند: شاخص توسعه انسانی، شاخص آموزش و یا هر شاخصی را که غیر از موارد نفت و گاز و ... را در نظر بگیریم معمولاً اینجا هم رو به بالا هستیم. بعضی­هایش که حتماً از صد هم به بالاست. در واقع این نشان دهنده همان عدم کارایی است. یعنی آن چیزی که ما الآن داریم، ناشی از فروش نفت است. ما در جهان، سومین کشوری هستیم که نفت می­فروشیم، برای گاز هم به لحاظ صادرات تلاشها در جهت این است که به رتبه دوم یا سوم برسیم و از لحاظ مخازن نیز دوم هستیم، بنابراین من فکر می­کنم که چالشی که در کشور ما وجود دارد این است که قبل از اینکه ما خودمان کارا شویم داریم به چیزی فکر می­کنیم که بعد از این مرحله است که تصور می­کنم توهمی است که متأسفانه در کشور وجود دارد که فکر کنیم بدون اینکه از این مسیر کارایی بگذریم می­توانیم یک جامعه مبتنی بر دانش داشته باشیم. این بحثها خوب است. الآن برای برنامه بعدی، اقتصاد مقاومتی را داریم. بحثی است که مطرح شده ولی به نظر من هنوز واضح نشده که اقتصاد مقاومتی چیست؟ در یک جلسه­ای که بودیم آقای دکتر توفیقی گفتند: اقتصاد دانش بنیان، همان اقتصاد مقاومتی است ولی من فکر می­کنم چنین چیزی نیست. این برداشتی است که آقای دکتر توفیقی، از اقتصاد مقاومت دارند. برای حل مسأله. ولی واقعیتش این است که به محض اینکه برنامه ششم به مجلس برده شود، حتماً خواهند گفت که همین الآن هم عنوان می­کنند، این تفکراتی که شما می­گویید، تفکرات اقتصاد مقاومتی نیست. من فکر می­کنم که در مورد اقتصاد مقاومتی و نظام آموزش عالی که چگونه می­تواند به آن پاسخ بدهد، چالش اصلی برنامه ششم خواهد بود. چرا که آن چیزی را که اینجا تدوین خواهد شد، بعدها براساس آن اصول اقتصاد مقاومتی تغییر خواهد کرد و آن نتیجه­ای که لزوماً از برنامه­ریزی در نظام آموزش عالی انتظار داریم، تحقق پیدا نخواهد کرد.

  دکتر صالحی:

  تحول جمعیتی یا تغییر جمعیت هم ممکن است برای آینده آموزش عالی ایران چالش ایجاد نماید؟

  دکتر ابراهیمی:

  بله.

  دکتر ذاکر صالحی:

  بحث قابل استفاده­ای بود و در ریاست جمهوری هم که این بحث مطرح شد با استقبال زیادی مواجه شد. آنها یک اجتماع علمی پنجاه، شصت نفره­ای بودند در حوزه­های فناوری و نوآوری که این چالشها را تقریباً تأیید کردند. به این دلیل که فکر می­کنم یک علتش این است که خیلی آقای دکتر اهل لفاظیهای ژورنالیستی که متأسفانه در جلسات الآن معمول شده، نیستند، حرفشان را خیلی ساده و چالشها را دسته­بندی شده گفته­اند و هر کجا ارائه شوند متوجه می­شوند چه چیزی گفته ­شد و کاملاً مشخص است.

  بحث ایشان بیشتر به درد سیاستهای برنامه ششم می­خورد که قرار است رهبری تا آخر مرداد اینها را ابلاغ نماید.

  - اگر بتوان از درون اینها با آن تحولات جهانی که معقول است و احتمال دارد ایران درگیر آن بشود، فهرست شود، سریعاً رسانده شود دست سازمان مدیریت؛ آقای نوبخت، اگر به دفتر رهبری ابلاغ شود تا سیاستهای برنامه ششم که می­خواهد نوشته شود، آن سیاستها نوشته شود.

  - برنامه پنجم و چهارم هم به همین شیوه ابلاغ می­شد.

  - بسیاری از این تحولات، به ایران هم رسیده. موجش آمده، وارد هم شده و ساحل را درهم شکسته است.

  - بحث دوم در مورد ترمینولوژی است که بحث چالش که مطرح شد، واژه­های رقیب را هم اگر بتوان به جدولی تبدیل نماییم، کار بسیار جالبی می­شود. قبلاً موقعی که برنامه نوشته می­شد، این ترمینولوژی را سازمان باید می­نوشت، ابلاغ می­کرد.

  - در سند نخبگان هم از طرف مؤسسه، نامه­ای به سازمان مدیریت نوشته شد مبنی بر اینکه اگر می­گویید چارچوب سند باید اینگونه باشد، به ما توضیح داده شود منظور از چالش، استراتژی و سیاست چیست؟ اینها به ما داده شد. در دو صفحه که طبق همان جلو رفتیم. این باعث شد که سند مؤسسه سریعتر از سندهای دیگر به تصویب هیأت دولت برسد. چون ترمینولوژی سازمان مدیریت را مراعات کردیم و درست است شاید انتقاداتی هم به آن چه که به ما می­دهند داشته باشیم. در حال حاضر، این تعاریف را به عنوان مقدمه کار می­گوییم.

  - مرحوم دکتر عظیمی هم زمانی که برنامه چهارم را شروع کردند یک ترمینولوژی هم نوشتند، آنهم الآن دست ما هست. در کتابخانه سازمان مدیریت پر از این ترمینولوژیهاست. ایکاش یکبار بیاییم فرق تهدید، محدودیت، چالش مسأله، تنگنا، مانع، ضعف، ... را تبدیل به جدولی نموده و ارائه دهیم. درکنارش اگر بتوانیم در حوزه علم و فناوری، تعاریف علم و فناوری نهایی را مؤسسه بنویسد معنی ترمینولوژی بحث علم و فناوری، همان نوآوری که آقای دکتر می­گویند، الآن بیست، سی تا واژه هم ایجاد شد. نوآوری مناسب، حالا شاید ایشان منظورشان، مناسب باشد، نوآوری پایدار الآن دارند رویش کار می­کنند. در خود آموزش عالی ما اصطلاحاتی داریم اینها حدود دویست، سیصد تا اصطلاح می­شود. اگر بتوانیم اینها را ما سریع جمع کنیم، جزوه کنیم، بدهیم در اختیار این گروههایی که الآن همه جا شروع کردند دارند روی برنامه ششم کار می­کنند، این بسیار خوب است.

  - اگر بتوان بحث ایران را از تحولات جهانی جدا نمود شاید بهتر شود. یعنی تحولات کلی و جهانی را یک فصل بگوییم، تحولات ایرانی و جزئی را یک فصل بگیرید آنگاه روی تحولات ایرانی می­شود عدم پیوند برنامه و بودجه را گفت. یا بحث فقدان تفکر برنامه­ای در ایران را گفت. یا این گسستهایی را که اشاره شد.

  - یا که شما می­خواهید برنامه­ای برای S & T بدهید پایگاه S & T ایران باید معلوم باشد کجاست؟ نقطه عزیمت روشن بشود و بعد ... . یا جزیره­ای شدن نظام برنامه­ریزی سیاستگذاری که الآن هفت، الی ده جا برای علم و فناوری دارند سیاستگذاری می­کنند و هیچ کجا اجرا نمی­کند. این جزیره­ای شدن را می­شود رویش تأکید کرد، می­شود مستند کرد.

  - یا سیستم چانه­زنی بخشی و دستگاهی. الآن برنامه با چانه­زنی تأیید نمی­شود. دستگاه، سازمان می­رود چانه می­زند برای چنگ­اندازی به منابع، چیزی گیرش بیاید. این سیستم چانه­زنی باید یکجوری از بین برود.

  اگر بخش ایران را بتوانیم جدا کنیم مقداری کمک می­شود که بهتر شود.

  دکتر صالحی:

  چرا باید در ریز معنی کلمات برویم؟ این قضیه مانند این است که مثلاً فرایند برنامه­ریزی، استراتژی، سیاست و ... به عقیده من، ما خیلی از مواقع سر کلمات می­مانیم و پیش نمی­رویم.

  دکتر ذاکر صالحی:

  آقای دکتر فرمودند Problem هم جنبه Objective دارد هم Subjective . ولی چالش فقط جنبه Objective دارد. به میزانی نیاز است که اختلافات بر سر معانی کلمات فیصله پیدا کند.

  احمدرضا روشن:

  تعیین واژه­ها بسیار بسیار مهم است. یعنی باید ابتدا تکلیف با واژه­ها مشخص شود. به عنوان مثال: برنامه­ریزی ابتدا باید تعریف شود. چرا که تفاوت در تعاریف و الگوها کل مسیر را متفاوت می­کند و روش آینده­مان بر همین اساس متفاوت است و کل ذینفعان باید راجع به اولویتها و تخصیص منابع فکر کنند. تکلیفمان باید با واژه­ها مشخص شود.

  دکتر جاودانی:

  با مفاهیم، نه با واژه­ها.

  حسینی:

  اسلایدی نشان داده بودید راجع به رویکرد آموزش عالی و یا رویکرد سنتی به برنامه­ریزی. در اسلایدهایتان جای پیشنهاد خیلی خالی بود و حتی اگر جایی که اشاره شد رویکرد سنتی به آموزش عالی و برنامه­ریزی نباشد شما چه رویکردی را پیشنهاد می­دهید؟

  دکتر انتظاری:

  در اسلاید چهارم عنوان شده: بنابراین لازم است با رویکرد تعاملی برای ساخت و توسعه اقتصاد دانش برنامه­ریزی کنیم. کلمه "بنابراین" یعنی پیشنهاد.

  حسینی:

  یعنی بین سنتی و برنامه­ریزی تعاملی ... .

  دکتر منیعی:

  از چالشهایی که می­شود در واقع نام برد به نظر من:

  1- اینکه مراکز متعدد تصمیم­گیری در حوزه علم و فناوری است که به نوعی هم آقای دکتر ذاکر صالحی هم به آن اشاره نمودند که از مشکلات جدی ما واقعاً این است که مشخص نیست نهاد برنامه­ریز در حوزه علم و فناوری کجاست؟ وزارت علوم است؟ معاونت علم و فناوری است؟ شورای عالی انقلاب فرهنگی است؟ و چالش دیگر:

  2- شکاف بین برنامه­ریزان و مجریان ... .

  3- در برنامه پنجم، ماده یک، اولین بندش اشاره شده که دولت مکلف است الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت را طراحی کند و برنامه ششم بر مبنای آن الگو باید طراحی شود.

  نظر شما در مورد این چالش چیست؟ یعنی چگونه برنامه ششم باید ذیل الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت تهیه شود؟

  دکتر انتظاری:

  نکته­ای که دائماً موجب بحث ­شده و شبهه ایجاد کرده است در رابطه با اقتصاد دانش می­باشد. اقتصاد دانش با اقتصاد مبنی بر دانش متفاوت است. اقتصاد مبتنی بر دانش به مفهوم یک فاز (مرحله­ای از) توسعه است که در بعضی از کشورها به این رسیدند. فاز توسعه را که ما در جهان دسته­بندی نمائیم یک عده کشورها در فازی هستند که مبتنی بر منابع مادی می­باشند. یکسری کشورها مبتنی بر کارایی هستند. یعنی از رشد اقتصادیشان بر مبنای آن کارایی تعریف می­شود.

  یک عده از کشورها هستند مبتنی بر نوآوریند. کشورهای مبتنی بر نوآوری، همان کشورهای مبتنی بر دانشند. یعنی فاز توسعه اینها خیلی بالاست. ولی اقتصاد دانش یک سیستم است که فعالیتهای تولید، توزیع، تبدیل، ترویج دانش در قالب این شکل گرفته، انجام می­گیرد. در واقع هم سیاستهای دولت در آن است هم مکانیزمهای بازار در آن است. یک سیستم است. اگر ما بخواهیم کشور پویایی داشته باشیم باید هرچه بیشتر دانشمان را توسعه بدهیم. در واقع تولید، توزیع و ترویج نماییم.

  اقتصاد دانش در واقع مکانیزم توسعه دانش است. یک سیستم است. برای رسیدن به اقتصاد کارا که ما در حال گذر به این مرحله هستیم، بایستی اقتصاد دانش پویا داشته باشیم. ما باید دانش را بتوانیم به صورت پویا توصیف کرده و به نوآوری تبدیلش نمائیم. تا ما اقتصاد دانش پویا نداشته باشیم مطمئن باشید به اقتصاد کارا، نمی­توانیم برسیم. یعنی مرحله بعد می­رسیم به اقتصاد کارا ولی اگر هر چقدر اقتصاد دانش ما پویا باشد، سریعتر می­توانیم به این فاز توسعه و حتی به فاز توسعه بعدی هم برسیم. همه می­دانند که اقتصاد ما اقتصادی مبتنی بر دانش نیست. ممکن است صدسال دیگر اقتصاد مبتنی بر دانش باشد ولی ما می­خواهیم به آن برسیم. یک انسان سالم، انسان توسعه­گراست. یعنی انسان ذاتاً یکی از نیازهای اساسیش توسعه است. برای اینکه توسعه پیدا نماید باید اقتصاد دانش را در درون خودش ابتدا، بسازد. البته نمی­توانیم ادعا کنیم اقتصاد دانش پویا یا اصلاً اقتصاد دانش به آن شکل کمال کلمه­اش، وجود داشته باشد. ما بایستی ابتدا این را بسازیم، بعد توسعه­اش بدهیم تا بتوانیم به اقتصاد کارایی، اقتصاد مبتنی بر نوآوری، اقتصاد مبتنی بر دانش برسیم.

  دکتر ابراهیمی:

  ما اقتصاد آموزش داریم، کنارش هم اقتصاد دانش داریم. این در واقع به معنای اقتصاد مبتنی بر دانش نیست ولی من به صورت کلی مطرح کردم که برنامه، این تأکید وجود ندارد. یعنی وقتی در برنامه­ها، اهداف و سیاستها مطالعه شود، می­بینید که اقتصاد مبتنی بر دانش، مد نظر است. آقای دکتر توفیقی گفتند: اقتصاد مقاومتی یعنی اقتصاد مبتنی بر دانش و این به نظر من غلط است.

  ما باید بحث را از اقتصاد مبتنی بر دانش بیشتر به کارایی بگذاریم. یعنی شما در برنامه ششم باید به دنبال این باشید که کارایی آموزش عالی و اثربخشی و کیفیت آموزش عالی افزایش پیدا کند. ولی وقتی شما بحثی از خود دانش را مطرح می­کنید، کاملاً رویکرد تغییر پیدا می­کند. آن مواردی که شما در برنامه می­بینید اصلاًٌ قابل اجرا نمی­شوند. اگر ما می­گوییم که اقتصاد مبتنی بر دانش، بله اهداف غایی برای یک کشور است. شاید در پنجاه سال آینده برسیم ولی در برنامه ششم، نباید فقط اقتصاد مبتنی بر دانش باشد بلکه، باید مجزا شود.

  دکتر انتظاری:

  اقتصاد با پول مترادف نیست. اقتصاد نوعی طرز تفکر عقلایی و انتخاب آزاد می­باشد.

  اقتصاد دانش یک اقتصاد باز است. هم از لحاظ فرهنگی، هم از لحاظ سیاسی، هم از لحاظ اجتماعی، هم از لحاظ اقتصادی. ما تا نظام سیستمهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگیمان باز نباشد، اصلاً نمی­توانیم اقتصاد دانش پویا داشته باشیم. پویاسازی اقتصاد دانش به معنی توسعه اقتصاد دانش است.

  دکتر جاودانی:

  بحث تولید، توزیع و اقتصاد دانش در هر جامعه­ای در حال انجام است و نه به معنای اقتصاد مبتنی بر دانش است نه اقتصاد دانش. اقتصاد دانش مختصاتی دارد که در تعاریف کلاسیکش که ابتدا انجام شد به این معنی است که دانش بیشترین ارزش افزوده را تولید می­کند.

  - وقتی شما می­خواهید بیایید به این سمت، یعنی اساساً تمام سیستم سرمایه­گذاری عوض می­شود. در بحث اقتصاد دانایی همه سرمایه­تان را در صنعت گذاشته­اید اگر منظورتان واقعاً این است و معتقدید که دانش نه کار، نه سرمایه، نه صنعت و ... در اینجا باید شما در اینجا سرمایه­گذاری نمایید. در نتیجه شما یک گپ اساسی دارید که آیا این مفهوم را نمی­فهمد، یا اگر می­فهمید بودجه­تان با برنامه­تان ... .

  دانش، ابتدا باید مفهوم­سازی شود. فناوری، دانش نیست. مسأله اساسی این است. بعد بحث پایداری که می­آید، اساساً مسأله توسعه را زیر سؤال می­برد (کمیسیون اقتصادی اتحادیه اروپا این مورد را نوشته است).

  - دوم اینکه عرصه کنش، جهانی است. شما زمانی می­توانید اقتصاد دانش داشته باشید که یک گستره باز جهانی داشته باشید والا تولید و مصرف دانش در درون اینجا انجام نمی­شود. چون شما بلافاصله که یک دانش نو را بنیاد می­گذارید باید بتوانید در عرصه جهانی، آن ارزش افزوده زیاد را برنامه­ریزی نمایید.

  این دو مسأله موارد دیگری هم دارد. در نتیجه ما بحث اساسیمان این بود که اقتصاد دانش، اولاً:

  - آیا اصلاً قابل شکل­گیری است؟ ...

  اقتصاد مقاومتی بیسش ملی است. خود آقای دکتر نظام­های نوآوری را می­آوردند در اقتصاد دانش. اصلاً اینها با هم جور نیستند. یعنی آن یک بحث است مربوط به یک الگو، پارادایم دیگر است. این یک پارادایم جهانی دارد. اگر نباشد مفهوم ندارد، البته برخی می­گویند چنین چیزی در جهان شکل نگرفته است.

  در ابتدا باید گفته می­شد اقتصاد باید با دانایی همراه باشد همان اقتصاد مبتنی بر دانش. این طبیعی بود. ولی اینکه ما بیاییم با سرمایه­گذاری ببریم آنطرف، یعنی شما بیایید نهاد تولید دانشتان را قوی کن. این یک بحث دیگر است. این مسائل باید روشن شود. پایداری چه چیزی را می­دهد؟ پایداری مخالف رشد است. پایداری با این رشد یا توسعه به آن مفهومی که آقای دکتر مفهوم­سازی می­کنند مخالف است.

 

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


کد امنیتی را در کادر بنویسید >
::
دفعات مشاهده: 1602 بار   |   دفعات چاپ: 432 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
جمعیت توسعه علمی ایران Iranian Association for Scientific Development
Persian site map - English site map - Created in 0.062 seconds with 1074 queries by yektaweb 3600