با سلام   
جمعیت توسعه علمی ایران در حال بروز رسانی سایت و اطلاعات پایگاه می باشد 
در این راستا از همه اساتید و داتش اموختگان عرصه های علمی همچنین دانش پژوهان دعوت به همکاری و تمدید عضویت مینمایم .
:: ::
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
آشنایی با انجمن::
اخبار انجمن::
کمیته علمی::
نقد و بررسی سیاست ها ::
اخبار علمی::
کتابخانه مجازی::
عضویت ::
آلبوم تصاویر::
پیوندها::
تسهیلات پایگاه::
ارتباط با ما ::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
آخرین مطالب بخش
:: تکلیف سوابق تحصیلی در کنکور ۹۸ مشخص شد؛ ۲۰ درصد قطعی و ۱۰ درصد مثبت
:: طراحی و اجرای "سیتا_سامانه یکپارچه سازی و توسعه کسب و کار ایران"
..

AWT IMAGE

  AWT IMAGE

 
:: ضرورت بازاری سازی آموزش عالی در ایران ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۳/۵/۲۱ | 

  ضرورت بازاری سازی آموزش عالی در ایران

  نAWT IMAGEشست هم اندیشی روز چهارشنبه 25 دی ماه 92 جمعیت توسعه علمی ایران به موضوع «ضرورت بازاری سازی آموزش عالی درایران» اختصاص داشت که در آن دکتر یعقوب انتظاری، عضو هیات علمی موسسه پژوهش و برنامه ریزی در آموزش عالی، دکتر جعفر توفیقی، رئیس جمعیت توسعه علمی ایران و استاد دانشگاه تربیت مدرس و دکتر محمد امین قانعی راد، دانشیار مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور و رئیس انجمن جامعه شناسی ایران به بحث و ارائه نظر پرداختند.

در ابتدای این نشست، دکتر یعقوب انتظاری با طرح یک سری مباحث نظری، به این سوال پاسخ داد که چه ضرورتهایی برای بازاری سازی در آموزش عالی ایران وجود دارد و چه سیاستهایی را بایستی برای بازاری سازی در آموزش عالی ایران اتخاذ کرد. او گفت: برای روشن تر شدن موضوع، بحث را با انواع کالا شروع می‌کنم. در علم اقتصاد کالاها و خدماتی که در یک کشور تولید می‌شود را می‌توان با دو معیار رقابت پذیری و محدودیت پذیری به چهار گروه تقسیم کرد. منظور از کالای رقابت پذیر کالای است که با مصرف یک نفر از آن امکان مصرف دیگری از بین می رود. منظور از محدودیت پذیری نیز این است که با ابزارهایی (از قبیل قیمت و حقوق مالکیت) می توان جلوی استفاده افراد را گرفت. این چهار دسته کالا عبارتند از:

  •   کالاهای خصوصی؛ کالاهایی که هم رقابت پذیر و محدودیت پذیرند، مانند غذا، لباس، اتومبیل و ...
  •   کالاهای مشترک یا کالاهای شبه خصوصی؛ کالاهایی که رقابتی هستند اما ما نمیتوانیم استفاده از آنها را محدود کنیم؛ مثل منابع طبیعی، آب، ماهی های یک رودخانه، جنگل.
  •   کالاهای باشگاهی یا کالاهای شبه عمومی؛ کالاهایی که غیررقابتی ( یعنی با مصرف یک نفر، از آن کم نمیشود و سایرین هم میتوانند از آن استفاده کنند) محدودیت پذیرند، مثل آموزش، دانش، نرم افزار، فیلم و ... .
  •   کالاهای عمومی؛ کالاهایی که محدودیت ناپذیر و غیررقابتی هستند، مثل امنیت ملی، محیط زیست.

  لازم به ذکر است که تنها برای کالاهای خصوصی بازار آزاد و کامل وجود دارد؛ برای کالاهای باشگاهی یا شبه عمومی، بازار آزاد و کامل وجود ندارد. عرضه و تقاضای آنها از طریق شبه بازار سازماندهی و هماهنگ می شوند. بازار کالاهای مشترک یا شبه خصوصی بیشتر بازارهای انحصاری اند و بخش خصوصی عمدتا به عنوان بهره بردار در آن شرکت میکند. برای کالای عمومی هیچ بازاری وجود ندارد. پس آموزش و دانش و تمام نرم افزارها، فناوری اطلاعات کالاهای باشگاهی و شبه عمومی اند.

  دکتر انتظاری در ادامه بحث خود با ذکر تعریف بازار افزود: تعریفی از بازار که اکثریت اقتصاددانان در آن اشتراک نظر دارند عبارت است از «مکانیسم تعدیل و هماهنگی خودکار عرضه و تقاضای یک کالا یا خدمت خصوصی». در واقع بازار موقعیتی است که عرضه و تقاضای یک کالا یا خدمت خصوصی با دو معیار قیمت و مقدار با یکدیگر تعامل میکنند و در نهایت بسته به شرایط به تعادل میرسند یا گاهی هم نمی رسند.

  در واقع بازار یک هماهنگ کننده اجتماعی برای عرضه و تقاضای کالاهای خصوصی است که خروجی آن مقدار قیمت کالا و خدمات است.

  بازار آزاد یک سری ویژگی هایی دارد. اولین و مهمترین ویژگی آزادی انتخاب است. آزادی انتخاب هم برای عرضه کننده و هم برای تقاضا کننده وجود دارد. در واقع آزادی ورود به بازار یک بنگاه جدید، آزادی تولید، آزادی تخصیص منابع، آزادی تعیین قیمت، آزادی انتخاب محصول، دسترسی به اطلاعات از قیمت و کیفیت کالا و آزادی پرداخت.

  سایر ویژگی های بازار عبارتند از: انگیزش و پاسخگویی فردی در مقابل اتخاذ تصمیمات، رقابت در بازار آزاد بین عرضه کننده و تقاضا کننده و تعدیل و هماهنگی عرضه و تقاضا.

  یکی از ویژگی های بازار که در مقابل دولت مطرح است این است که هزینه تعامل اجتماعی پایین است و مکانیسم بازار باعث کاهش هزینه اجتماعی معاملات اقتصادی میشود. منظور از هزینه اجتماعی هزینه ایی است که یک معامله به جامعه تحمیل میکند. برای کالاها و خدمات عمومی، بازاری وجود ندارد و دولت هماهنگ کننده عرضه و تقاضا است. در این جا از طریق دولت مقدار عرضه و قیمت کالای عمومی که معمولا با مالیات و عوارض اندازه گیری میشود، توسط دولت اعمال میشود.

  در اقتصاد آموزش عالی نه با بازار کامل سر و کار داریم و نه با دولت. در واقع بازاری را تعریف میکنیم تحت عنوان «شبه بازار» که از ترکیب هماهنگی دولت و بعضی از اصول بازار شکل میگیرد. در واقع شبه بازار مکانیسمی است که دولت با استفاده از یک سری تعدیلات و بعضی از اصول بازار آزاد که در دسترسدارد عرضه و تقاضای کالاهای شبه عمومی را هماهنگ میکند.

  در شبه بازار تمام مشخصه های یک بازار وجود ندارد اما یک سری ویژگی هایی دارد که نقش دولت و بازار را در آن برجسته میکند و مهمترین ویژگی آن عبارت است از وجود موسسات خصوصی، وجود بهره بردار خصوصی، وجود رقابت بین موسسات، وجود موسسات عمومی دارای استقلال کافی و پاسخگو بودن آنها در مقابل تقاضا کننده و دولت.آزادی در طراحی عرضه و تقاضای عوامل تولید و محصولات. نقش دولت نیز تعدیل و تنظیم مقدار قیمت و کمک مالی است. البته باید به این نکته توجه داشت که دولت یک سری تنظیماتی را در بسترها ایجاد میکند که حتی در بستر آزاد هم آنها را داریم در واقع این تنظیمات فرابازاری هستند.

  سخنران این نشست، سپس وارد بحث اقتصاد آموزش عالی شد و خاطر نشان کرد: ما حداقل سه نوع بازار داریم که در تعامل با یکدیگرند. بازار مرکزی، بازار خدمات آموزش عالی است که در کنار آن بازار سرمایه انسانی، و بازار مالیه آموزش عالی قرار دارند که بازار مرکزی را تحت تاثیر قرار می دهند.

  ما در آموزش عالی، یک طرف تقاضا داریم تحت عنوان دانشجو که مشتری است و مانند هر تقاضا کننده دیگری، حداکثر کننده مطلوبیت دوران زندگی اش است و هم با انگیزه سرمایه گذاری و هم با انگیزه مصرفی متقاضی خدمات یادگیری عالی یا خدمات آموزشی است. در طرف دیگر دانشگاه به عنوان عرضه کننده خدمات آموزش عالی و سایر محصولات وجود دارد. دانشگاه برخلاف بنگاه‌های تجاری حداکثر کننده سود نیست، بلکه حداکثر کننده منزلت اجتماعی است. عرضه و تقاضا توسط بازاری به نام «خدمات آموزشی» هماهنگ میشود که خروجی در آنجا شهریه و میزان یادگیری است که دانشجوها کسب و دانشگاه عرضه میکند. در کنار آن ما دانش آموخته داریم که تصوری از دانشجوی فعلی است. دانش آموخته حداکثر کننده مطلوبیت است که عرضه کننده سرمایه انسانی است و قبلا از طریق گرفتن خدمات، سرمایه انسانی در او انباشت شده و بعد از فارغ التحصیلی آنرا به بنگاه عرضه میکند، بنگاه نیز حداکثر کننده سود است و مکانیسم هماهنگ کننده این عرضه و تقاضا، بازار سرمایه انسانی است که میزان سرمایه انسانی مبادله شده و دستمزد از طریق این هماهنگی مشخص میشود.

  در یک بازار آزاد که شهریه وجود دارد، دانشجو باید به عنوان یک سرمایه گذار، در فقدان دولت، به منابع مالی دسترسی داشته باشد و به همین دلیل دانشجو (البته برخی از دانشجویان) متقاضی وام تحصیلی میشوند و در این میان موسسات مالی هم ایجاد میشوند که حاضرند به دانشجو وام پرداخت کنند و این موسسات مالی هم به دنبال حداکثر سود خود هستند. این بازار هماهنگ کننده را مالیه آموزش عالی می نامیم.

  اما این بازارها به راحتی نمیتواند این هماهنگی ها را انجام دهد چون خیلی از دانشجوها از بازار کار آینده اطلاعات کامل ندارند و وارد مساله تار عنکبوتی میشوند و از طرف دیگر موسسات مالی خصوصی هم خیلی کمتر به دانشجویان وام میدهند چون اکثر دانشجویان توان وثیقه گذاری را ندارند. بنابراین دولت دخالت میکند و برای هماهنگی به کمک بازار می آید.

  دکتر انتظاری، در ادامه بحث خود به این سوال پاسخ داد که دخالتهای دولت در این بازار چگونه اتفاق می افتد تا به جای بازار آزاد یک شبه بازار شکل میگیرد؟. او گفت: در یک اقتصاد آموزش عالی بازار محور( نه دولت محور) دانشگاه ها از نظر مالی و مدیریتی استقلال کامل دارند. آزادی ورود به بازار آموزش عالی مجاز است و دانشگاهها هم مجازند که برنامه های درسی خود را در رشته های مختلف تدوین کنند و برنامه ریزی آموزشی انجام دهند. دانشگاهها بایستی در این بازار، برای استاد و دانشجوی بهتر رقابت کنند و همچنین برای تامین مالی چه از طریق دولت و چه از طریق افراد برای فعالیتهای آموزشی و پژوهشی در رقابت اند. در طرف تقاضا نیز متقاضیان از اطلاعات کامل و همسان از بازار کار آینده و رشته های تحصیلی و از منابع تامین مالی آگاهی دارند و دانشجو آزادی کامل در انتخاب رشته و دانشگاه محل تحصیل خود را دارد و در این بازار موضوع شهریه حتما وجود دارد. در دنیای واقعی به خصوص در کشورهایی که دانشگاهها با سنت دولتی ایجاد شده اند ما حتی شبه بازار هم برای آموزش عالی نداریم. برای اینکه ما به طرف بازار حرکت کنیم و با توجه به مزایای بازار که بعدا به آن می پردازیم، دولتها با ایجاد یک سری سیاستها به بازاری سازی می پردازند و اقتصاد آموزش عالی مبتنی بر دولت را به طرف اقتصاد مبتنی بر بازار یا اقتصاد دولت محور را به اقتصاد بازار محور سوق میدهند.

  طبق تعریف بازاری سازی، «فرایند رهایی از قید و بندی بی مورد دولت در هماهنگی عرضه و تقاضای کالای خصوصی و شبه خصوصی» است. به عبارتی دیگر با برداشتن قید و بندها بوسیله یک سری سیاستها، اقتصاد آموزش عالی دولت محور به اقتصاد آموزش عالی بازار محور تبدیل میشود. لازم به ذکر است که بازاری سازی، یک فرایند چالش برانگیز است چرا که این فرایند سیاسی و تا حدودی ایدئولوژیک است.

  سخنران این نشست با ذکر تاریخچه ای کوتاه از بحث تجاری سازی در دنیا، ادامه داد: بازاری سازی در جهان توسط آمریکا شروع شد و امریکا این سیاست را از دهه هشتاد شروع کرد و امروز مهمترین آموزش عالی بازار محور، در ایالت متحده امریکاست و پس از آن انگلستان به تقلید از امریکا از سال 1990 به بازاری سازی روی آورد و از 1998اعمال شهریه در دانشگاههای دولتی را شروع کرد. پس از آن استرالیا، کانادا، نیوزلند، هلند و برخی از کشورهای اروپایی دیگر به تقلید از انگلستان به بازاری سازی روی آوردند. در آسیا هم ژاپن و کره جنوبی مهمترین کشورهایی هستند که بازاری سازی را با موفقیت به پیش می برند و بعد از امریکا شاید کره، پویاترین آموزش عالی مبتنی بر بازار را دارد. مجموعه ای از کشورها در حال حاضر در حال بازاری سازی اقتصادهای آموزش عالی خود هستند ولی هنوز به آهستگی پیش می روند و نمود قابل توجهی در عرصه جهانی ندارند. از جمله این کشورها، آلمان، فنلاند، ایتالیا و برخی از کشورهای تازه استقلال یافته از اتحاد جماهیر شوری و اقمار روسیه هستند.

  عضو هیات علمی موسسه پژوهش و برنامه ریزی در آموزش عالی با ارائه آمار و ارقام و دو نمودار گفت: نمودار وضعیت ارزش افزوده موسسات غیردولتی ایرانی در سال 91 نشان میدهد که در چند سال اخیر، آموزش عالی خصوصی لطمه بیشتری نسبت به آموزش عالی دولتی در خصوص تورم متحمل شده است.

  نمودار سهم اقتصاد آموزش عالی غیر دولتی ایران، روند آن را در ده سال گذشته نشان میدهد که ابتدا خیلی سطح آن پایین بوده و در سال 85 جهش می یابد و به حالت پایدار می رسد و با توجه به مشکلات تورمی سطح آن کاهش می یابد.

  دکتر انتظاری ضرورتهای بازاری سازی آموزش عالی در ایران را به سه بخش تقسیم کرد و آنها را برشمرد:

  •   ضرورتهای ملی
  •   ضرورتهای ناشی از عرضه
  •   ضرورتهای ناشی از تقاضا

  از نظر ضرورت ملی، نکات زیر حائز اهمیت است:

  •   همگانی شدن آموزش عالی و محدودیت منابع دولتی

  در جهان آموزش عالی در حال همگانی شدن است و سیاست یادگیری عالی برای همه و برای تمام عمر در حال شکل گیری است و برای پیش رفتن این سیاست باید از منابع غیردولتی بیشتر استفاده شود. از طرف دیگر در عرصه جهانی تغییر پارادایمی بوجود آمده در تبدیل اقتصادهای مبتنی بر منابع مادی به اقتصادهای دانش بنیان. در اقتصادهای دانش بنیان بایستی دانشگاه دارای پویایی و چالاکی باشد و یک دانشگاه ایستا و مبتنی بر دولت نمیتواند در یک اقتصاد مبتنی بر دانش فعالیت کند و باقی بماند.

  •   بی عدالتی در دسترسی به آموزش عالی کیفی و پربازده

  در کشور ما رشته های زیادی وجود دارد از مهندسی الکترونیک تا تاریخ. خیلی از این رشته ها در دانشگاههایی هستند که کیفیت لازم را ندارند. بررسیها نشان میدهد کهتنها افرادی به آموزش عالی کیفی و پربازده دسترسی دارند که قبلا در مدارس غیرانتفاعی تحصیل کرده اند و کلاسهای متعددی را گذرانده اند. البته ناگفته نماند که ممکن است استثناء هایی هم وجود داشته باشد. لذا افرادی که به آموزش کیفی در دوره دبیرستان دسترسی نداشته اند، چون نمیخواهند از تحصیل بازبمانند مجبورند محل‌های غیر کیفی را انتخاب کنند مثل دانشگاه آزاد در یک شهر دور که هزینه آن با فروختن مایحتاج اولیه زندگی تامین میشود. لذا آموزش عالی رایگانی که در حال حاضر در کشورمان وجود دارد عمدتا هدف خاصی را دنبال نمیکند و نوعی بی عدالتی است.این در حالی است که در دانشگاه آزاد دسترسی به وام های تحصیلی قابل توجهی وجود ندارد.

  •   مهاجرت دانش آموختگان آموزش عالی

  آموزش رایگان منجر به اتلاف منابع عمومی میشود که می توانستیم با آنها به افرادی که دسترسی به منابع مالی ندارند، وام بدهیم تا درس بخوانند. در واقع افرادی مهاجرت میکنند که به آموزش عالی کیفی در دانشگاه شریف، تهران و امیرکبیر دسترسی داشته اند. ما منابع کم یاب دولتی را صرف افرادی میکنیم که احتمال زیادی دارد کشور را در آینده ترک کنند. سوال این است؛ چرا این افراد با منابع مالی دولتی درس میخوانند؟چه بسا ممکن است اگر آنها با هزینه خود درس بخوانند، احتمال مهاجرت شان کمتر شود یا از اصلا از همان ابتدا مهاجرت کنند. لذا در آموزش عالی رایگان، با اتلاف منابع مواجه میشویم.

  •   کارایی پویا و نیاز به توسعه خلاقیت و نوآوری در موسسات آموزش عالی

  ضرورت های طرف عرضه این است که در دانشگاههای دولتی کارایی ایستا و پویایی لازم در سطح فرد، سازمان و حتی سطح ملی وجود ندارد. نه فارغ التحصیلان خلاق و نوآور هستند نه سازمانها و دانشگاهها نوآوری لازم را دارند و نه در سیستم دولتی این موضوع وجود دارد.در هیچ جای دنیا دوگانگی ثبت نام در یک موسسه آموزشی وجود ندارد که یکی کاملا شهریه بپردازد و یکی هیچ شهریه ایی پرداخت نکند. علت دیگر این است که دولت در حال حاضر از یک منطق بازار پیروی میکند در حالی که دولت عقلانیت خاص خودش را دارد و بازار هم عقلانیت خاص خود را. ولی درحال حاضر دولت از منطق بازار پیروی میکند یعنی در رشته هایی سرمایه گذاری میکند که بازار کار برای آن وجود دارد مثل برق الکترونیک. این در حالی است که به نظر می رسد بهتر است منافع برنده هزینه تحصیل خود را در این رشته بپردازد نه دولت. چون دولت این تامین مالی را از مالیات می پردازد و دچار نوعی بی عدالتی میشود. دولت باید در دانش بنیادی سرمایه گذاری کند و اصلا وظیفه ندارد که در یک رشته تحصیلی که تقاضای خصوصی برای آن وجود دارد، سرمایه گذاری کند.

  •   ضرورت طرف تقاضا هم ایجاب میکند که وقتی ما در عصری هستیم که باید یادگیری مادام العمر وجود داشته باشد، ما باید سیاستی را اتخاذ کنیم که یادگیرنده عقلانی رفتار کند و چیزی را یادبگیرد که برایش آینده ساز است و بتواند با آن دانش، آینده مادی و معنوی خود را بسازد. یادگیری مادام العمر ایجاب میکند که عقلانیت یادگیرنده توسعه پیدا کند. علاوه بر این در کشور ما تقاضای اجتماعی برای آموزش عالی خیلی بالاست و افراد حاضر هستند برای آموزش عالی و یادگیری پول پرداخت کنند و باید از این فرصت به روش عادلانه و نه فرصت طلبانه استفاده کند.
  •   ضرورت دیگری که در طرف تقاضا وجود دارد«فقدان انگیزه فردی» برای یادگیری است و این روزها عمدتا گرایش به سوی مدرک گرایی است. در سایه بازاری سازی در واقع انگیزه ها از هم تمییز داده میشوند و افرادی وارد آموزش عالی میشوند که اولا علاقه به یادگیری دارند ثانیا بازار کار خود را بهتر ارزیابی میکنند و در رشته هایی ثبت نام میکنند که برایشان بازدهی دارد. آموزش عالی رایگان به شکلی که اکنون وجود دارد، در واقع به زحمت انداختن افراد است. چون رایگان بودن آموزش عالی باعث میشود افراد وقت خود را تلف کنند.

  دکتر انتظاری در ادامه مباحث خود، به این سوال پاسخ داد که با توجه به این ضرورتها و مسائل، چه سیاستهایی باید اتخاذ شود تا بتوانیم اقتصاد آموزش عالی را بازاری سازی و تجاری سازی کنیم؟. از نظر او این سیاستها عبارتند از:

  •   اعطای استقلال مالی و مدیریتی به دانشگاهها
  •    اصلاح نگرش دانشگاه به دانشجو و لزوم فرهنگ سازی: از نگاه دانشگاه، دانشجو در حال حاضر یک فرد واجب التعلیم است و باید آموزش ببیند و سفیر ارزشهای حال، سنتی، ایدئولوژیک برای نسلهای آینده است در حالی که ما باید به دانشجو به عنوان یک مشتری نگاه کنیم، که میخواهد خدمات یادگیری عالی دریافت کند نه تربیت.
  •   اصلاح شیوه مدیریت دانشگاه در راستای عقلانیت و پاسخگو بودن: در دانشگاههای ما در حال حاضر، نه تنها عقلانیت اقتصادی بلکه عقلانیت علمی هم وجود ندارد. دانشگاه باید هم عقلانیت علمی و هم عقلانیت اقتصادی را توسعه دهد و ایندو را با هم ترکیب کند. در سایت دانشگاهها طراز اول دنیا، در قالب 500 یا 600 صفحه تمام گزارش مالی آنها به طور سالانه منتشر می شود. بهترین دانشگاه ما، دانشگاه تهران است که هیچ تراز نامه ایی به صورت گزارش از عملکرد خود منتشر نمیکند که بدهی ها و دریافتی ها و صورت پرداختی هایش را مشخص کند.
  •    انحصار زدایی از دانشگاه آزاد اسلامی: در حال حاضر دانشگاه آزاد اسلامی به یک انحصار بزرگ در بخش خصوصی تبدیل شده است و در سایه وجود آن بقیه دانشگاهها مثل دانشگاه غیر انتفائی نمیتوانند فعالیت کنند چون این دانشگاه برای خود اقتصاد مقیاسی بوجود آورده است که هزینه ها را به شدت پایین می آورد و موسسات دیگر توان رقابت با این اقتصاد مقیاس را ندارند.
  •    توسعه رقابت برای منافع عمومی، خصوصی ، دانشجو و هیات علمی: دانشگاهها بایستی برای دانشجوی برتر، منابع عمومی، خصوصی و هیات علمی رقابت کنند نه این که دولت در تخصیص آن دست داشته باشد.
  •   ایجاد زیرساختها و تهسیلات لازم برای تجاری سازی مالکیت فکری
  •    استاندارد سازی محصولات دانشگاه: در حال حاضر در دانشگاهها تضمین کیفیت وجود ندارد و محصولات آنها استاندارد سازی نمیشود و ما شاخصهای آنها را کنترل نمی کنیم.
  •  رتبه بندی موسسات آموزش عالی: رتبه بندی در راستای رقابت پذیری اقدامی موثر است.
  •    سیاست زدایی از دانشگاه: در حال حاضر مدیران دانشگاهها به صورت سیاسی و از طریق وزیر انتخاب میشوند و عمده فعالیتها در دانشگاه به صورت سیاسی است. نشانه بازر این امر وجود انواع و اقسام تشکل های سیاسیاست.
  •    یکی از سیاستهای طرف تقاضا این است که ما ابتدا باید بخشی از بار هزینه تحصیل (نه همه آن) را به دانشجو و خانواده ها منتقل کنیم و دولت میتواند سوبسید بپردازد و میتوانیم شهریه ایی را تعریف کرده و بر مبنای آن دانشگاهها، دانشجو بگیرند و دولت باید دسترسی آنان را به وام های بی بهره و کم بهره تضمین کند.دولت بهتر است به عنوان یک مشتری عمل کند و مثلا در ازای انجام یک پژوهش و آموزش، هزینه پرداخت کند و در واقع طرف قرارداد با دانشگاهها شود و اولویت با دانشگاههایی باشد که بالاترین کیفیت را دارد و همین روش میتواند در بین دانشگاهها رقابت ایجاد کند.
  •    توسعه اطلاع رسانی به دانشجوها از وضعیت کار: اعطای آزادی بیشتر به انتخاب دانشجو که چه دانشگاهی و چه رشته ایی را انتخاب کند که البته در حال حاضر این کار بر عهده سازمان سنجش است.

  سیاستهای توسعه تعامل عرضه و تقاضا در راستای هماهنگی عرضه و تقاضا عبارتند از:

  •    آزاد سازی تعامل دانشگاه و مشتریان (دانشجویان، بنگاههای صنعتی و دولت)
  •    اصلاح رابطه استاد و دانشجو (جنس رابطه ارباب و رعیتی است یا خدمات دهنده و خدمات گیرنده؟)
  •   توسعه بازارهای نظارتی و ارزیابی در وزارت علوم توسط دولت
  •    تغییر روش تامین مالی و تخصیص منابع عمومی
  •    ایجاد زیرساختهای تعامل دانشگاه و بنگاه

  دکتر انتظاری صحبت خود را با اشاره به این موضوع که بازاری سازی هم کارا است و هم عادلانه و لازم به ذکر است که تجاری سازی با بازاری سازی تفاوت دارد، پایان داد.

  ادامه این جلسه به هم اندیشی و بحث در خصوص موضوع بازاری سازی اختصاص داشت.دکتر توفیقی به طرح نظر خود پرداخت و گفت: آماری که ارائه شده است نشان میدهد که در حال حاضر حدود 85 درصد دانشجویان ایران در پرداخت شهریه مشارکت میکنند به این معنا که دانشجویان غیردولتی و غیرانتفاعی شهریه را کامل می پردازند، دانشجویان دانشگاه آزاد هم همین طور. پیام نوری ها بخشی از شهریه خود را و پردیسهای بین المللی و شبانه دانشگاههای دولتی هم خود دانشجو شهریه اش را می پردازد. و البته با توجه به مباحث مطرح شده دکتر انتظاری، این که دانشجو شهریه بپردازد، به معنای بازاری سازی نیست.

  رئیس جمعیت توسعه علمی ایران افزود: پاسخ به نیازهای بازار میتواند کف رفتار دانشگاهی باشد. یعنی وقتی بازار سفارشی به دانشگاه میدهد، دانشگاه را از سایر فعالیت منع نمیکند. این بحث که دانشگاه نقش خلاق، پیشرو و پیشگام را دارد. بازار به دانشگاه سفارش پژوهش و تربیت نیروی انسانی با یک مهارت خارص میدهد ولی مازادبر این شما را محدود نمیکند و منافاتی با آزادی علمی ندارد. چون آزادی علمی را نمیتوانیم این طور تعبیر کنیم که دولت نیاز داشته باشد ولی دانشگاه بگوید من آزادم و اگر بخواهم پژوهش انجام میدهم. بالاخره دانشگاه در سیستم کشور تعریف میشود.

  در ادامه دکتر قانعی راد، رئیس انجمن جامعه شناسی ایران، به طرح نظرات خود پرداخت و گفت: بحث اقتصاد و آموزش عالی، به جای خود محفوظ است ولی بحث من این است که پشت سر دانشگاه، «ایده دانشگاه» وجود دارد و «ایده دانشگاه» با «ایده بازار» کاملا متفاوت است. همان طور که ایده دولت هم با ایده بازار متفاوت است و همان طور که ایده بازار با ایده دانشگاه فرق دارد. منتها ما یک فاندامنتالیزم بازار داریم و یک فاندامنتالیزم دولتی. هدف فاندامنتالیزم دولتی این است که نهاد دانشگاه را در دولت مستحیل کند و آنرا تبدیل به یک سازمان بوروکراتیک کند که از بالا تا پایین توسط یک سازمان اداری، تصمیم گیری جمعی، تصمیم گیری دولتی و هماهنگی بخش دولت صورت بگیرد. این الگو در فرانسه بعد از انقلاب مرسوم شد و ناپلئون بناپارت پایه گذار آن بود. در ایران هم رضا شاه این دیدگاه را داشت و بعد از سال 1313 که دانشگاه تهران را پایه گذاری کرد میخواست با دیدگاه بوروکراتیک، دانشگاه در خدمت دولت، دانشگاه برای تربیت نیروی انسانی، برای اداره دولت و به عنوان شعبه ایی از دولت باشد و به همین دلیل دولت باید روسای دانشگاهها را منصوب کند و آنها معاون داشته باشند و سازمان بوروکراسی شان را کامل کنند و آنها به استاد دانشگاه بگویند چه رشته ایی ایجاد کنند؟ چگونه دانشجو را تربیت کنند؟ و در همه قسمتها به صورت متمرکز دفاتر برنامه ریزی وجود داشته باشد و در وزارت علوم تصمیم گیریها انجام شود. البته در آن زمان برای دانشگاه شان بالایی قائل بودند که حکم رئیس دانشگاه را شاه بدهد و برای دانشگاه مرجعیتی قائل بودند که رئیس آن در حد وزیر میتوانست در جلسه هیات دولت شرکت کند و این الگوی دولتی بود.

  الگوی بازاری؛ در هیچ جا به طور کامل ایجاد نشد ولی شبه آن در امریکا بوجود آمد که «دانشگاه کارآفرین» نامیده میشود و هدف اولیه آن این است که دانشگاه را تا حدی به بازار نزدیک کند ولی در بازار مستحیل نشده است. این که دانشگاه در دولت مستحیل شده باشد در خیلی از کشورها اتفاق افتاده است مثل حکومت استالینیستی، نازیسم، کمی هم در کشور ژاپن و ... اما در هیچ کجای دنیا این تلاش موفقیت آمیز نبود که دانشگاه را بخشی از بازار قلمداد کنند فقط امریکا در این الگو پیشرفته تر از بقیه کشورها کار کرده است. آنها هم به آن صورت آموزش عالی را بازاری نکرده اند و اساسا بازاری کردن آن غیرممکن است.

  اساسا به نظر من دانشگاه هویت متمایزی دارد، چرا اقتصاد دانها تلاش دارند دانشگاه را به بنگاه تقلیل بدهند در این بحث چرا زبان بازار گسترش پیدا میکند که دانشجو مشتری است و رابطه ارباب رعیتی نیست بلکه خدمت گیرنده و خدمت دهنده است. آن الگوی ارباب و رعیتی الگوی بوروکراسی دولتی است. خدمت دهنده و خدمت گیرنده رابطه بازار و مشتری است. در حالی که رابطه استاد و دانشجو به ایندو شکل نیست بلکه شکل سومی است که ویژگی خاص خودش را دارد. به همین دلیل دانشگاه را به عنوان هستار مجزایی می نگرد که میتواند منتقد بازار و دولت باشد و هیچ گاه تسلیم ایندو نخواهد بود و آزادی علمی اش هم به این معناست و البته این به این معنی هم نیست که دانشگاه با دولت و بازار تعامل نمیکند، دانشگاه با جامعه وارد تعامل میشود اما با موضع خودش تعامل میکند و مساله را از دیدگاه خودش بازتعریف میکند و در این بازتعریف به صدای دولت و بازار هم گوش میدهد و به دلیل همین ویژگی دانشگاه را باید به عنوان یک نهاد از "جنس سوم" در نظر داشت چون از عقلانیت دولت و عقلانیت بازار صحبت میشود و عقلانیت و خرد دانشگاه هم باید به عنوان نوع سوم عقلانیت مطرح شود که با دو مورد قبل متفاوت است.

  دکتر قانعی راد ادامه داد: گرایشهای بوروکراتیک و بازاری میخواهد این تفاوت را نادیده بگیرند. ایده کلی من در مواردی با بحث دکتر انتظاری سازگاری ندارد در عین حال که میتوان موضوع اقتصاد آموزش عالی را بررسی کرد، دکتر انتظاری میتوانست بحث خود را سطح بندی کند. چون ما نظامهای متنوع آموزش عالی داریم و باید این نکته را در نظر بگیریم که برخی نظامها را میتوان بیشتر به بازار نزدیک کرد و برخی را کمتر.و البته باید باید دید ایده بازاری سازی تا چه حد ضرورت دارد؟. اگر ضرورت رشد دانش، کیفیت و عدالت و آزادی علمی را متعلق به خصوصی سازی بدانیم، بنده عرض میکنم که کل اروپا این پروژه را نرفت در حالی که اروپا کانون دانش است.از سال 1998 که انگلیس این بحث را آغاز کرد در طول 15 سال گذشته نابسامانی ها و اعتصاباتی ایجاد شده است حتی خانم تاچر هم نتوانست این کار را انجام دهد.اخیرا حرکتهایی با اعتراض های دانشجویی آغاز شده است و اروپا نمیخواهد به طور جدی وارد این مسیر شود.

  فرانسه، آلمان و ایتالیا و ...ممکن است این کشورها بخواهند به این سمت بروند ولی این که رفتن به سمت این الگو موجب خلاقیت و کیفیت است، یعنی شما این دیدگاه را دارید که دانشگاههای آلمان و فرانسه تا این تاریخ نه خلاقیت داشته اند نه کیفیت و البته مهم این است که شما خلاقیت را چگونه تعریف کنید. مهمترین تفکرات بشری، تفکرات آلمانی و فرانسوی بوده است ولی شما فلسفه را تفکر نمیدانید و الکترونیک را تفکر میدانید. بزرگترین فلاسفه دنیا کانون تفکر جهان، نیچه و هگل آلمانی هستند و دیدگاه اقتصادی این است که می پرسد این افراد برای بشریت چه کار کرده اند؟ ...

  دیدگاه اقتصادی می گوید اگر ایرانی ها طناب مفت گیر بیاورند خود را خفه خواهند کرد و رشته تاریخ را به این دلیل میخوانند که عاقبت آنرا نمیدانند و این یعنی شما رشته تاریخ را بی عاقبت و الکترونیک را مفید میدانید. در حالی که تاریخ یکی از مهمترین دانشهای بشری است اگر خلاقیت را بر مبنای معیار بازار تعریف کنیم میگوییم به چه دردی میخورد؟ و چقدر پول از آن بدست می آید؟ این منطق بازار است. نباید با دانشگاه با این منطق صحبت کرد و اگر صحبت میکنیم به آن ضرر میزنیم.

  البته آموزش عالی با دانشگاه فرق میکند و من قبول دارم که در بخشی از آموزش عالی این مباحث اقتصادی و ارتباطاتی از این قبیل را باید تعریف کرد ولی کل دانشگاه را نمیتوان اینچنین کرد.

  و آخرین نکته ایی که میخواهم بگویم این است که شما گفتید بازار کیفیت می آورد و ما میدانیم که بهترین کیفیت در ایران در دانشگاهها دولتی است. به نظر من هر جایی که بازار رفته است مشکلات متعددی را ایجاد کرده است. من در دانشگاه آزاد دانشجو دارم، اخیرا نمیدانم که با دانشجویان آن چه کنم وقتی که با زبان بازار با من صحبت میکند که اگر نمره من را 17 ندهید من مشروط میشوم و 5 میلیون تومان ضرر میکنم. من خدمت دهنده و او خدمت گیرنده محسوب میشود. حتی اگر فرض کنیم که در ایران ایده شما را ایجاد کنیم یعنی بخش خصوصی را به سمت یک دانشگاه شریف، یک دانشگاه امیرکبیر و ... برانیم. در کشوری که بر مبنای قانون اساسی، درمان و آموزش رایگان است، پول گرفتن بابت همه چیز تقدسی ندارد مگر این که بازار را یک امر مقدس بدانیم. شما در مقابل منطق دولت از منطق بازار حمایت میکنید ولی جامعه شناس از منطق جامعه به عنوان منطق سوم دفاع میکند.

  در پایان جلسه هم اندیشی دکتر توفیقی گفت: این بحث پیچیده و این مفهوم گستره است و بحث های این جلسه ناقص ماند. لازم است بیشتر در خصوص موضوع بازاری سازی آموزش عالی بحث کرد و اگر بتوانیم فرصتی ایجاد کنیم که به طور خاص تر به این موضوع بپردازیم چون یکی از مسائل مبتلابه آموزش عالی ما این موضوع است و در حال حاضر ما با نابسامانی هایی در آموزش عالی مواجه ایم که باید در اتاقهای فکر برای آن چاره جویی کنیم.

  لازم به ذکر است این نشست از ساعت 17 تا 18:30 عصر در سالن کنفرانس انجمن برگزار شده بود.

 

  * برای مشاهده عکسهای نشست اینجا را کلیک کنید .

 

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


CAPTCHA code
::
دفعات مشاهده: 2413 بار   |   دفعات چاپ: 694 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 2 بار   |   0 نظر
Iranian Association for Scientific Development
Persian site map - English site map - Created in 0.06 seconds with 47 queries by YEKTAWEB 3781